خانه / ادبی

ادبی

بخش ادبی، شامل داستان، شعر، نقد ادبی و غیره

آوریل, 2020

  • 9 آوریل

    زین پس

    بهار بزرگمهر     زین­ پس خون­ هایی که دست­ ها، پاها خون­ هایی که چشم خون­ هایی که انسان، انسان، انسان     زین ­پس آگاهی­ِ به بند است، و بندی که به آگاهی است آن یگانه تنی که بهایش انسان را فراخوانی است به توسنی گردنکشیِ سرِ فرودنیامده تمام تاریخ   زمزمه­ ها، سیال سرحدی سر به ­آسمان مشت­ هایی فشرده ­شده از خشم تنگ ­شده شعاری سر …

  • 5 آوریل

    ضربه قوچ

    نوشته : ادریس ا. می­خواستم به دریا برسم و این تنها چیزی بود که می­خواستم. سادگی و متانت و گشودگی­اش مسحورم می­کرد و جوش و خروشش مرا از همه خواب­هایِ تاکنونِ خودم و گذشتگانم بیدارم می­کرد و بر همه اصولِ مسلمِ تاریخ برمی­آشفتم. سراسر پرسش بود و غریو و دمادم موج و قرار. تمام هستی­اش را در ذره ذره عناصرم می­توانستم بازیابم. می­توانستم هرمِ تنش را از زیر خرورارها خاک …

مارس, 2020

  • 6 مارس

    یک جابجایی ساده

    نوشته: ادریس ا. و آرام روزی که یک جابجایی ساده رخ داده بود… بوق و داد و انگشتان خانم عباسی که داشتند چیزی را می­ شمردند، آرامش و ریتم هماهنگی به فضا می­ داد. ریتمی شبیه به موج­­ ها و اینتروال ­هایِ ضربانِ قلب روی الکتروکاردیوگرام که با سرعت و پی­درپی، جوری یکدیگر را دنبال می ­کردند که هیچ ­وقت به هم نرسند. نه بوق به داد می­ رسید، نه …

  • 3 مارس

    در افق بادبانی است

    (عنوان عربی: خطاب فی سوق البطاله- خطابه­ای در بازار بطالت) سمیح القاسم ترجمه بهار بزرگمهر   شاید –آن طور که می­خواهی- روزی­ام را از دست بدهم شاید جامه ­ها و بسترم را به فروش بگذارم شاید سنگ تراشی و باربری و رفتگری کنم شاید در سرگین دام ­هایم به جستجوی دانه­ های گندم بگردم شاید خاموش بمانم، برهنه و گرسنه ای دشمن خورشید! من اما سازش نخواهم کرد و تا …

ژانویه, 2020

  • 5 ژانویه

    زمستانِ امید

    دخل و تصرفی در اخوان؛ پیرمرد خوش ­ذوقِ دل مرده، با سقف آسمانی کوتاه ادریس ا. *** سرها در گریبان است … که ره تاریک و لغزان است و سرما سخت سوزان است مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای منم من، سنگ تیپاخورده رنجور، نغمه ناجور منم من، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در، بگشای …

سپتامبر, 2019

  • 26 سپتامبر

    کودکی که جنگ را برگزیده است

    کودکی که جنگ را برگزیده، از خودش رهسپار شده است نیروی زندگی اش را که چون هستی مستقلی دربرابرش قد علم کرده و بر او مسلط شده، دوباره به خودش فراخوانده است

ژوئن, 2019

  • 11 ژوئن

    سیگارت را با من روشن کن

    قد که راست کنم میبینی که تاریخ بر پشت من ساخته‌شده است

فوریه, 2019

  • 26 فوریه

    مدرسه برشت

    مدرسه برشت

سپتامبر, 2018

  • 19 سپتامبر

    جشنواره

    نویسنده: ادریس ا. دشت وسیع بود و ردِ همگونِ تایرها مارگون به خاک می­پیچید و عمویم را بر سرِ هر دوراهی لمحه­ای دوبه­شک می­گذاشت و پس از اینکه فرمان را به یکسو می­گرداند، به­کل خاطره مسیرِ پشتِ سرش را همراه با دنباله دولاخ به هوا می­برد. رو به پیش داشت و نگرانی­اش به چاله­ها و آبگیرهای جاده محدود می­شد. هیچ­یک نمی­دانستیم دقیقاً با چه چیز مواجه خواهیم شد. نه من …

ژوئن, 2018

  • 26 ژوئن

    سیاخان لپویی

    نویسنده: ادریس ا. سیاخان، خان نبود ولی سیاه بود، به ­غایت بزرگ، هیبت ­انگیز، کریه ­روی، دل­ نازک و مهربان. یک غول بی­ شاخ و دم به تمام معنی. سرتاپایش، جسم و جانش، همه و همه وجودش متناقض بود. برخلاف اهالی شیراز که جثه خُرد و عمر وفادار داشتند، سرش بچرخ بلند می ­سایید و عمرش از یکجا به بعد، هر بهار به زور به بهار بعدی قد می­ داد. …