خانه / . (صفحه 8)

.

ابدیت / شعر حامد شفیعی

حامد شفیعی/ (در توصیف یک عکس) برف نو* که می‌بارد شاید راه که می‌روی شاید جای پایت. جای پایت روی عقلم عقلم که کبود می‌شود شاید گونه‌هایت. هفته، که نو می‌شود شاید خون تو، سرد که می‌شود شاید چشم‌هایت. خواب که می‌روی شاید عکس که می‌شوی شاید دست‌هایت. آیینه، رو به تو که می‌کند شاید بی‌نهایت که می‌شوی شاید عقلم که برف می‌شود شاید و در بی‌نهایت، تا بی‌نهایت راه …

ادامه ...

ناگزیر از نمایش زیستن / شعر محمدلبافی

مجموعه شعر: ناگزیر از نمایش زیستن محمدلبافی/ دست دستان کودک همراه شاپرکی پشت شیشه در فضای اتاق پرواز می‌کرد سایه‌ی بزرگ دستان کوچک کودک تأکید ِ شدن ِ انسان بر سکوت سهمگین دیوار نارو در آنی آن خاطرات سرد و گرم را بر چهره‌ی پیرمان توبه کرد! زن فاحشه نیمه‌شب وبارش نور ماه در گیرودار بازی سایه‌ها تک چراغ روشن از سر، اغاز کرد رویای ما خود کشی آن شب …

ادامه ...

گناه / شعر علیرضا رشیدی

گناه نوشته: علیرضا رشیدی بدبخت ترین مردم هم بر من گریستند انسان‌های مفلوکی که همه عمر به آن‌ها صدقه می‌دادم بر من گریستند حتی مردان حتی زنان بچه در میان‌شان ندیدم جای شکرش باقی بود در پست‌ترین لحظات زندگیم حتی خود نیز برخود گریستم علیرضا ۱۳۸۱

ادامه ...

فریاد تلخ جوانه / شعر محمد لبافی

فریاد تلخ جوانه محمد لبافی/   سرما به استخوانم نفوذ می‌کند فشار سنگین این سرما نه! نه! نمی‌شود این خاک، یخ‌زده این سرنوشت شوم تاریخ انسان است ومن، درمانده، در نطفه خفه‌شده وپیچیده‌به‌هم هراسان و اسیر اسیر ماندن ریشه‌ام مدت‌هاست  به این خاک گره خورده خاک من مقدس و خونین آری، پاهایم ناتوان است اما مگر تمام جوانه‌ها را می‌توان شکست؟ اگر تمام من، زیر خاک بپوسد آن‌چه می‌ماند خاک، …

ادامه ...

Collection of premium WordPress themes