خانه / . (صفحه 3)

.

شاعر / شعر محمد لبافی

نوشته محمد لبافی/ اسارت شب‌های ننگین زور، مشعلی که در اوهام‌شان خاموش کرده‌اند خوش‌خیالان پندارند سرب‌های یخ‌زده بر گوشت و پوست و استخوان پرده‌ی آخر نمایشی است؟! دریغا ! ای شاعر … اشعار تو هر یک انسانی بیرون این حصار چنگ‌زده بر ریسمان آزادی ومشتی کوبنده بر تثبیت حق زندگی هم‌چون نقشی از فریاد آری! این خون سرخ سرزمینی آشناست… واین اسارت وتنهایی “عصاره‌ی انسان شدن” به یاد او که …

ادامه ...

معنای فیلم های فرهادی و دغدغه های اجتماعی او

معنای فیلم‌های فرهادی و دغدغه‌های اجتماعی او دکتر پرویز اجلالی جامعه‌شناس اصغر فرهادی فیلمساز برجسته‌ای است. فیلم‌های او، درمقایسه با آثاردیگر فیلمسازان ایرانی چه از لحاظ ساختار روایی و چه میزانسن جزوبهنرین هاست. استفاده مناسب ومعقول او از فرم وتکنیک، به طوری که تماشاگر متوجه استفاده فیلمساز از آن‌ها نشود وبراحتی با محتوای اثر ارتباط برقرار کند، نشانه پختگی اوست. همه فیلمسازان برجسته از قاعده تناسب فرم ومحتوا بهره می‌برندو …

ادامه ...

درباره “لانتوری ” از منظر جامعه شناسی

درباره «لانتوری» از منظر جامعه‌شناسی به نقل از مجله ۲۴ شماره۷۹ شهریور ۹۵ نوشته: پرویز اجلالی/ لانتوری به عنوان یک فیلم سینمایی به اندازه کافی جذاب هست. ریتم تند و تغییر مکرر نوع روایت از سوبژکتیو به ابژکتیو وروایت و تحلیل ماجرا از دیدگاه شخصیت‌های گوناگون، بیان حوادث یک دوره طولانی در حداقل زمان بااستفاده از همین تاکتیک، و جای دادن اظهار نظر چند راوی که از منظرهای گوناگون درباره …

ادامه ...

انحطاط خانوادگی

نوشته : ای. او. اسکات / ترجمه‌ی: علی مصلح حیدرزاده / نقد فیلم پیش از آنکه شیطان بداند مرده ای اثر سیدنی لومت درس ترسناک پیش از آن که شیطان بداند مرده‌ای را یک جواهر فروش پیر که در اتاق کوچک تاریکی در منطقه دیاموند منهتن نشسته است، به زبان می‌آورد: «جهان محلی شیطانی است». او با قدرتی که انگار چیزهای بدی را دیده و انجام داده، ادامه می‌دهد: «بعضی‌ها …

ادامه ...

لب‌خند بدرقه‌ی مسافر بی‌حرکت / دفتر شعر صمد شعبانی

دفتر شعر لب‌خند بدرقه‌ی مسافر بی‌حرکت دفتر شعر چاپ نشده‌یی از صمد شعبانی لب‌خند بدرقه‌ی مسافر بی‌حرکت     ۱) کلاف سردرخویش رازهای تو به دست و پایم پیچیده‌اند لب اگر بگشایم تو آشکار می‌شوی ۲/۷/۸۴     ۲) قاصدک چون‌که تو خواستی، گذاشتم باد مرا ببرد. نرم‌تر از همیشه گذشتم اما کوچه‌ی هوشیار صدایم را شناخت. شنیدم که بازگشتی چه‌کنم! از همه سو صدایم می‌زنند. ۷/۷/۸۴   ۳) آسوده‌خاطر …

ادامه ...

ناشناخته و یقین / شعر مجتبی لبافی

دو شعر: ناشناخته و یقین مجتبی لبافی/   یقین می‌دانم به یقین می‌شنیدی آوازی را که طنین انداخته بود در غروبی خونین بر من و تو اما هرگز نخواستی که  بدانی که بود آن‌که ندا سر داده بود نا شناخته چیست آن‌چه در گلو می‌خلد و بر سر مجرای حیات ما چون ریسمانی فشرده می‌شود؟ و من به یاد می‌آورم آن‌هنگامه را که هر چه از تو بود و نبود …

ادامه ...

ناخدا / شعر دکترترانه جوانبخت

دکترترانه جوانبخت/ دوباره گر گرفت از شعر جنون شعله در خرمن تویی از قصه دیروز تویی معنی آسودن تظاهر کردم این طوفان صدای موج راحت بود ولی غوغای این دریا بهای من شد از بودن از این دیروز بی‌فردا چه مانده جز نگاه تو؟ چرا پیوسته می‌ماند صدای گریه یک زن؟ تویی رمز عبور از درد از این آوار بن‌بستم بمان ای آشناتر از صدای قلب من با من فرود …

ادامه ...

من / شعر علیرضا رشیدی

من علیرضا رشیدی/   ناباورانه به من می‌نگرم او را در آینه می‌بینم آن چشم‌ها… آن صورت… راستی من شما را قبلاً ندیده‌ام؟ دیروز همین‌جا بود اتفاقاً ! اما نه… او چشمانش قطعاً روشن‌تر بود چشمان شما غریباً مات است ! ناغافل آینه را درهم می‌شکنم تکه‌های آن‌را چه کنم؟ گه‌گاه یکی از آن‌ها در افکارم فرو می‌رود.   پاییز ۱۳۸۱

ادامه ...

مدرسه‌ی جنگ / شعر ژان کوکتو

مدرسه‌ی جنگ شعری از ژان کوکتو مترجم: دکترترانه جوانبخت École de guerre Que la vie est ennuyeuse cinq heures et demie de ce petit matin en berne Les dianes contagieuses se propagent dans les casernes comme une douce épidémie Dieu que ce coq de cuivre est triste l’ange cycliste sort de la crèche pour envoyer mille dépêches La pauvre Diane s’enroue dans cette norme bêtiment Réveillez-vous frileusement voyageurs de la …

ادامه ...

گناه / شعر علیرضا رشیدی

   علیرضا رشیدی/ بدبخت ترین مردم هم بر من گریستند انسان‌های مفلوکی که همه عمر به آن‌ها صدقه می‌دادم بر من گریستند حتی مردان حتی زنان بچه در میان‌شان ندیدم جای شکرش باقی بود در پست‌ترین لحظات زندگیم حتی خود نیز برخود گریستم علیرضا ۱۳۸۱  

ادامه ...

Collection of premium WordPress themes