خانه / فهرست اصلی / ادبی / در افق بادبانی است

در افق بادبانی است

(عنوان عربی: خطاب فی سوق البطاله- خطابه­ای در بازار بطالت)

سمیح القاسم

ترجمه بهار بزرگمهر

 

شاید –آن طور که می­خواهی- روزی­ام را از دست بدهم

شاید جامه ­ها و بسترم را به فروش بگذارم

شاید سنگ تراشی و باربری و رفتگری کنم

شاید در سرگین دام ­هایم به جستجوی دانه­ های گندم بگردم

شاید خاموش بمانم، برهنه و گرسنه

ای دشمن خورشید!

من اما سازش نخواهم کرد

و تا آخرین تپش خون در رگ هایم مقاومت خواهم کرد.

 

شاید آخرین وجب از خاکم را از من بگیری

شاید جوانی­ ام را طعمه زندان کنی

شاید میراث اجدادم را به یغما ببری

اسباب و اثاثیه و خُم ­های شراب را

شاید شعرها و کتاب­ هایم را بسوزانی

شاید گوشت تنم را خوراک سگان کنی

شاید برای روستایمان کابوس ترس بمانی

ای دشمن خورشید!

من اما سازش نخواهم کرد

و تا آخرین تپش خون در رگ هایم مقاومت خواهم کرد

 

شاید نوری را در شب من خاموش کنی

شاید مرا از بوسه مادرم محروم کنی

شاید طفلی، به پدرم و به مردمم دشنام دهد

شاید از نگهبانِ رویاهایم غفلتی را به غنیمت ببری

شاید بزدلی یا خرافه ­پرداز پستی، به تحریف تاریخم بنشیند

شاید کودکانم را از داشتن لباس عید محروم کنی

شاید یارانم را با چهره ­ای مبدل بفریبی

شاید گرداگرد من دیواری و دیواری و دیواری بکشی

شاید روزهایم را با خیالی تحقیرآمیز سخت گردانی

ای دشمن خورشید!

من اما سازش نخواهم کرد

و تا آخرین تپش خون در رگ هایم مقاومت خواهم کرد

 

ای دشمن خورشید!

بندرگاه آذین بسته و خبر از بشارتی می ­دهد

زنان کِل می­کشند و سرور است

و غریو و هیاهوست

و سرودهای حماسی در حنجره ­ها مشتعل می ­شود

در افق بادبانی است

که باد و عظمت دریا را به ستیز می­ خواند و از خطرها می ­گذرد

این بازگشت اولیس است، از دریای گمشده

بازگشت خورشید و بازگشتِ انسانِ مهاجرِ من

به چشمانش سوگند می ­خورم، که سازش نخواهم کرد

و تا آخرین تپش خون در رگ هایم مقاومت خواهم کرد

ای دشمن خورشید

من مقاومت خواهم کرد

مقاومت خواهم کرد

مقاومت خواهم کرد

پاسخی بگذارید