خانه / ادبی / مدرسه برشت

مدرسه برشت

ادریس ا.

احمد می­ پرسد: چرا باید ریاضی بخوانیم؟

دلم می ­خواهد بگویم لازم نیست.

بی­ خواندن هم خواهی دانست                   دو تکه نان بیش از یک تکه است.

سجاد می ­پرسد: چرا باید تاریخ بخوانیم؟

دلم می­ خواهد بگویم لازم نیست.

بی­ خواندن هم خواهی دانست                سنگینی همان رنجی را بر دوش می­ کشی که پدرت را بدان واداشته­ اند.

صنوبری به خشم می ­پرسد: چرا باید علوم بخوانیم؟

دلم می­ خواهد بگویم لازم نیست.

بی ­خواندن هم خواهی دانست             به هر میزان که بخوری و بیاشامی همان قدر توان و جان حرکت خواهی داشت.

علیرضا محکم روبرویم ایستاده، می ­پرسد: چرا باید درس بخوانیم؟

دلم می ­خواهد بگویم لازم نیست.

بی­ خواندن هم خواهی دانست           آدمی رو به ­پیش دارد، تجربیاتش را جمع کرده و راه خود را می­ گشاید.

خواهی دانست                            جهان رو به تغییر دارد و این تغییر به­ دست تو رقم می­ خورد.

اما نگفتم

همه را خودشان می ­دانستند

از همان جایی که من بدان رسیده بودم

از لابه ­لای سطورِ سال هایی که ما بدان رسیده بودیم.

این، درس دیروز بود

که بی ­پرسش، نخوانند و ننویسند                 آنچه را بدان واداشته می­ شوند

این، تنها و تنها درسی کهنه بود

برای آغاز روزی دیگر

تا با هم بیاموزیم آنچه را که

با هم

خواهیم ساخت

پاسخی بگذارید