خانه / هنری / دستانی برفراز شهر۱

دستانی برفراز شهر۱

بخشی از فیلم دستانی برفراز شهر
کارگردان: فرانچسکو رُزی
به کوشش بهار بزرگمهر

 

اینکه قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی، و به‌­طور کلی سیاست و اقتصاد، به شکلی سیستماتیک و یا مافیایی و غیرسیستماتیک در رابطه‌­ای متقابل با یکدیگر قرار دارند و اینکه شکل این رابطه می­‌تواند زیربناروبنایی (یکی نقش زیربنا برای دیگری را داشته باشد)، یا درهم‌­تنیده با حفظ استقلال نسبی (علیرغم بهم­‌پیوستگی مستقیم و غیرمستقیم به‌یکدیگر، هریک در بزنگاه‌­های مشخصی سعی در حفظ استقلال خود خواهد داشت)، یا حمایتی-بازتولیدی (هریک نقش حمایتی برای دیگری را ایفا می‌­کند که منجر به بازتولید هردو می­‌شود) و یا مواردی دیگر و یا حتی ترکیب پیچیده­‌ای از اشکال مختلف رابطه باشد، پیش از هر چیز این مسأله را در خود پیش‌­فرض گرفته است که این دو قدرت و دو حوزه یکی نیستند، بلکه دو ماهیت متفاوتند که با یکدیگر نسبت دارند. برای پیش‌­فرض­گرفتنِ اینکه اقتصاد و سیاست متفاوتند، می­‌توان گفت که این دو همانقدر متفاوتند که یک تاجر یا کارخانه­دار با یک نماینده مجلس و مدیر یک دستگاه دولتی متفاوت است، یا اینکه خیلی ساده نشان داد که شاخه‌­های علمی و عملی هر دو، دایره واژگانی‌شان، منطقِ محاسبات و معادلاتشان، نیروهای درگیر و نهادهای متولیشان و نوع و تأثیرگذاری اجتماعی­‌اشان متفاوت است. بنابراین مسأله پیش­‌فرض­گرفتنِ تفاوتِ ماهوی این دو حوزه به مسأله داده­‌شدگی آن­‌ها، یعنی بداهتِ موضوع در آنچه که ماوقع است و اساساً در آنچه که در عین و ذهن و پیش­‌روی ما است، بازمی‌­گردد. لذا می‌­توان علی‌­الحساب این پیش­‌فرض را بصورت تاریخی پذیرفت. پذیرفتن این پیش­‌فرض به صورت تاریخی به این معنی است که ماهیت را نیز چیزی شکل­‌گرفته در تاریخ بدانیم که فرم و محتوای نهایی آن همان چیزی است که در هر لحظه پیش‌­روست، یعنی چیزی که حامل ذات و پدیدار خود و پیش‌­برنده خودش است. به بیانی دیگر، سیاست و اقتصاد، اگر متفاوتند، تفاوت آن­‌ها، حتی آن‌­هنگام که این تفاوت ماهوی دانسته شوند، تفاوتی است که در تاریخی شکل گرفته است و می­‌تواند دوباره در تاریخ مرتفع، منتفی و یا برجسته‌­تر شود. پرسش اینجاست که چرا، چگونه و در چه شرایطی می­‌توان (و یا باید) این تفکیک حوزه را از منظری دیگر دید؟ و چگونه این منظر می‌­تواند به انتفایِ تفکیکِ تثبیت­شده مزبور بیانجامد؟ نخست اینکه شرایط تاریخی ضرورت طرح مسأله نسبت میان اقتصاد و سیاست را بیش از پیش مطرح ساخته است. علنی‌­ترشدنِ فعالیتِ اقتصادیِ نیروهای سیاسی و بالعکس (مستقیم و غیرمستقیم، سیستماتیک و “قانونی” یا غیرسیستماتیک و “فاسد”و یا غیرسیستماتیک رایج‌­شده و یا با هر شکل و عنوان دیگری)، افشاگری‌­های همه‌­جانبه نیروهای مختلف درگیر و رقیب در سیاست به‌­صورت علنی در مناظرات و استیضاح‌­ها و رسانه‌­ها، تشدید لابی­‌گری‌­ها و ائتلاف‌­ها و همزمان جبهه­‌گیری‌­های اپوزیسیونیِ طبقات اقتصادی-سیاسی حاکم و یا درگیر در حاکمیت، افزایش فشار اقتصادی و شکاف طبقاتی و همزمان مهاجرت طبقات متوسط به بالا به نقاط به­‌لحاظ­‌اقتصادی­‌امن­‌تر (به­‌همراه سرمایه‌­های مالی و انسانی با ارقام مختلف از چند هزار میلیارد تومان تا چند ده میلیون) و مواردی از این‌­دست، از یک­‌سو مشروعیت هر دو حوزه را (به‌­خصوص حوزه سیاسی) زیر سؤال برده است و از سوی دیگر این گزاره عام را که “همه چیز پول است” و برای شناختن هرکسی در هرجایی (در عرصه سیاسی، علمی، مذهبی و …) باید او را در نسبتش با پول و سرمایه فهمید، زبانزد کرده است. لذا بیش و پیش از هرچیز همین ضرورت تاریخی است که مرزهای سابقِ بین حوزه­‌های مختلف را شکسته است و تمام­‌قد در برابر هرگونه مشروع‌­سازی و هاله‌­سازی و خودرامستقل‌­نشان‌­دادن ایستاده است. دیگر یک روحانی، یک استاد دانشگاه، یک نماینده مجلس و یک رئیس شرکت نمی­‌تواند به‌­راحتی و بلندبلند از مشروعیت و تقدس حوزه فعالیتش حرفی بزند و مورد تمسخر و تهکم قرار نگیرد. اولین پرسش­‌هایی که از هریک از این­‌ها می‌­شود، پیش از اینکه اصلاً بخواهند وارد بحث تخصصی با هریک بشوند، این است که چقدر و از کجا درآمد داری؟ طبل چه کسانی را بر علیه چه کسانی می­‌کوبی؟ چطور به چنین جایگاهی رسیدی؟ این حرفی که در پاسداری از حوزه فعالیتت می­‌زنی، چه منافعی را چگونه برای تو هم­‌کیشانت به همراه دارد؟ ضرورت تاریخی و شرایط بحرانی، فرصت بازی­‌های هژمونیک را از نیروهای حاکم می‌­گیرد و آن­‌ها را به‌طنز یا تشر فرو می‌­ریزد. در چنین شرایطی است که نیروهای حاکم در همه عرصه­‌ها نیز آگاهانه یا ناآگاهانه پیش‌­به‌­سویِ ­شکستنِ مرزهای تخصصی خود برای ایجاد ائتلافی سراسری می‌­روند تا با قربانیِ کردنِ یک “مقصر اصلی” که همه بدی­‌ها را یکجا باهم دارد، خود را و کلیتِ وضع موجود را حفظ کرده و تداوم ببخشند. مقصر اصلی، که یک فرد یا جریان می­‌تواند باشد، فاسد و مرتجع و متعصب و فراقانونی و غیره معرفی می‌­شود و محکومیتش به فساد و جنایت و حماقت و هر صفتِ تخریبیِ دیگری از سوی مبانی نظری و عملی همه عرصه­‌های موجود سیاسی (به­‌عنوان دیکتاتور غیردموکرات)، علمی (عامل ورود ایدئولوژی به عرصه پاکِ علم)، اقتصادی (عامل رشدِ فسادِ فراقانونی در عرصه شفاف و مترقی اقتصاد)، مذهبی (غیرمجتهدِ مجتهدشده‌­دربازی‌­هایِ سیاسی و عامل سیاسی‌­شدنِ دامان پاکیزه دین به فساد سیاسی و اقتصادی) و غیره تسریع و محتوم می‌­شود. البته منظور از معرفی‌­شدن این نیست که حقیقت و مصداق بیرونی ندارد، بلکه منظور فرایندی است که در آن یک اب‌­­الفاسدون یا ابن­‌الفاسدون، در میان دم و دستگاهی که تنها بخشی از آن است به ام­‌الفساد تنزل جایگاه پیدا می‌­کند و منتزع می­‌شود، به‌‌عبارت دیگر، جای حاملِ فساد تبدیل به کلیتِ فساد و عامل اصلی آن می‌‌شود. این انتزاع و تنزل قرار است به قیمت جانِ خود دم و دستگاه تمام شود. بدین­‌ترتیب است که مرز میان حوزه­هایی مختلف در میان نیروهای مختلف به شکلی عمومی آن شکسته می­‌شود. برنده آن جریانی است که می­‌داند چرا مرزها را می‌­شکند و به چه نیت و برای حفظ و یا تغییر چه وضعیت و جایگاهی.

آلترناتیو برای جریانی از نیروهای حاکم که به‌­سمتِ ائتلافی نامیمون برای سرنگونیِ یک بخش از نیروها برای تثبیت جایگاه خودشان و تداوم وضع موجود پیش می­‌روند، آنجاست که در شرایط فعلی که مرزها و هاله­‌ها و تقدس حوزه­‌های مختلف شکسته و فروریخته است، نیروهای مختلف فعال از منظرِ همین شکستگی و فروریختگی، دوباره به لحاظ نظری و عملی بازشناسی شده و جایگاه آن‌­ها در موضع­گیری­‌ها و منافعشان و کلیتی که طرح و تقویت می‌­کنند، تعیین شود. در این بازآرایی­، افراد، گروه‌­ها و جریان­‌های مختلفی که منافع مشترکی دارند، فارغ از اینکه چه نقش، عنوان، شعار و جایگاهی دارند، جبهه­‌بندیِ روشنی را تشکیل خواهند داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*