خانه / هنری / آمریکا، کوکاکولا و جنگ!

آمریکا، کوکاکولا و جنگ!

ترانه: آمریکا
خواننده: رامشتاین
به کوشش: بهار بزرگمهر

آمریکا تنها یک کشور یا یک قاره نیست، نام دوره‌ای از سلطه سرمایه است. دوره‌ای که هژمونی ایالات متحده و رویای آمریکایی، سایه‌اش را سنگین و سنگین‌تر می‌کرد و برنامه­‌ها و سیاست­‌های اقتصادی کشورهای بسیاری را در قبضه خود به پیش می­‌برد. آمریکا همزمان راه‌­حل و عامل همه دردها بود و دیگر نه دنباله‌­رویِ استعمار نوعِ انگلیسی، بلکه حامی قوانین بازار آزاد و مفتّش آزادی‌­های مدنی و بین­المللی و قوام بخش دولت-ملتها بود. آمریکا سِحر می­‌کرد، نقاب آزادی را بر چهره می­‌زد، و در تمام جهان خون به پا می‌کرد و هنوز هم به پا می‌­کند، در یمن، سوریه، عراق، ویتنام، خلیج خوکها، افغانستان، لیبی، لبنان، کامبوج و …، با این تفاوت که از یک زمان به بعد نقابش افتاد و حنایِ جنگ برای برقراری صلح و دموکراسی­‌اش رنگ باخت. در دوران اوج سلطه آمریکایی بود که میکی­‌موس، مک‌­دونالد و کوکاکولا، دم­‌دستی‌­ترین نمادها و شاخص‌­های آمریکاییزه شدن، جهانی­‌شدن و سرمایه­‌داری­شدن شد و توپخانه ادبیات نظریه‌­های پشتیبان و مقابلش را پُر کرد. اما دستاویز قراردادن نمادهایی در این سطوح بیش از آنکه افشاکننده باشد، ساده‌­ساز است، و بازتولیدکننده همان منطقی که آمریکا برای استیلای هژمونی خود بکار می‌­بست، یعنی تقلیل و ساده­‌سازی جهان و راندن آن با نمادها و کلمات، با مجسمه آزادی، و با واژه آزادی. در واقع با کاریکاتوری­کردن سمبل­‌های گل‌‌­درشت فرهنگ آمریکایی در سایر کشورها، بیش از آنکه به آن بتازد، جذابیت و محوریت بیشتری بدان می‌‌­بخشد و خطوط و مرزهای آمریکایی‌­بودن یا شدن را هر بار بیشتر پررنگ می­‌کند. علاوه بر اینکه تلاش‌­های شکست­‌خورده ضدآمریکاییِ دهه هفتاد و هشتاد میلادی، از یک‌­سو زمینه­ را برای آخرین خوش­‌رقصی­‌های متمدنانه دموکرات­‌ها و دریدگی­‌هایِ وقیحانه جمهوری‌­خواهان فراهم می‌­کند و از سوی‌­دیگر فضا را برای دستمایه‌­قراردادن و امیدبستن به آلترناتیوهای بیرونی فراهم می­‌کند؛ آلترناتیوهایی همچون کشورهای نوردیک، آلمان، ژاپن، کره جنوبی و چین و … که فانتزی‌­ترین تصویر از آنها با آمارِ مقایسه تقلیل­‌یافته کشورها و یا تجربه‌­هایِ فردی ارائه می­‌شود. در چنین وضعیتی است که یک سردرگمی عمومی حاکم می‌­شود که مستأصل از شرایط پیچیده و بحرانی امروز به گزاره­‌های عامی همچون “بمانیم یا برویم”، “بنشینیم تا خرابی به آخر خود برسد”، “بین بد و بدتر انتخاب کنیم”، “همه دزدند”، و … پناه می­‌برد و گروه بزرگی را در خوف و رجایِ جبرگرایانه آتیه‌­ای نامعلوم و گروه کوچکی را به فکر گرفتنِ ماهیِ تازه از این آب گل­‌آلودِ سردرگمی می­‌اندازد. همانطور که آمریکا حامل دوره‌­ای از سلطه بوده، چین و نوردیک را نیز می‌­توان همچون دوره‌­ای از سرمایه فهمید و تعیین موضع خود را نباید تنها در مقابل مخالفان و موافقان کنونی آمریکا، که بازنده­‌های نوستالژیک دغدغه‌­مند دوران خود بوده­اند، بلکه باید در مقابل مخالفان و موافقان کنونی آلترناتیوهای فانتزی و جبرگرایان مستأصل نیز روشن ساخت. و این بدست نمی‌آید جز با فهم انضمامی از شرایط کنونی و قرار دادن هریک از نیروهای مؤثر موجود در مناسبات موجود و تعیین منافع و نقاط ضعف و قدرت هریک از آنها. آمریکا از این­‌رو همچنان در افولِ هژمونیش موضوعیت دارد، چرا که بحران را موجب شده و دامن زده و می­‌زند و فضا را برای نیروهای بازتولیدکنندش و همزمان نیروهای رهایی‌­بخش باز می­‌کند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*