خانه / هنری / آمریکا یک کشور نیست …

آمریکا یک کشور نیست …

ترانه: آمریکای لاتین /

خواننده: گروه خیابان سیزدهم /

به کوشش: بهار بزرگمهر /

آمریکا یک کشور نیست. آمریکا قاره ایست پهن و کشیده از قطب شمال تا قطب جنوب. زیر سایه ایالات متحده اش، مکزیک و بولیوی و نیکاراگوئه گم شده اند و اکوادور و کلمبیا رؤیاهایی هستند در دوردست. اما این سرزمین های جنوبی اش که زبانشان یکریشه است و طبیعتشان نفس گیر و زاینده، جایی در میانه مرگ و زندگی نفس میکشند. مرگ همانقدر حضور دارد که مبارزه روزمره برای زنده بودن. تاریخ هرروز احضار می شود و ملغمه ای می سازد آشنا و دردناک. همبستگی در “هیچ نداشتن” بارزترین نشانه کوچه پس کوچه های رنگارنگ این قاره است و خشونت طعم هرروزه زندگی. کابوسی تب آلود که انگار هیچ گریزی از آن نیست مگر زیستن دوباره آن و تلاش برای تغییر دادن پایانش و رهایی از بندهایش.

 

دانلود با لینک مستقیم:

دانلود کلیپ  آمریکای لاتین (Latinoamérica)

دانلود با لینک کمکی با کیفیت بالا:

دانلود کلیپ  آمریکای لاتین (Latinoamérica)

 

متن کامل ترانه:

صبحِ همه شما شنوده های عزیز رادیویِ خودتون اینتی رایمی (Inti Rymi) بخیر

حال و روزتون چطوره؟ امیدوارم همه شما رفقای کوسکویی خودم (Cusco) خوب باشین.

خب بریم سراغِ خبر خوبِ سرِصبح.

امروز چندتا رفیق از راه دور، همه مسیر رو از پورتوریکو اومدن پیشمون تا برامون آهنگ جدیدشون رو بخونن. اسم گروهشون  خیابان سیزدهمه (Calle 13) و اسم آهنگ جدیدشون هم آمریکای لاتینه (Latinoamérica)

بفرمایید گوش کنید …

 

این یکی برای همه شماست …

 

من،

من چیزی هستم که آنها باقی گذاشتند

تمام ته مانده چیزهایی که از تو دزدیده شده

روستایی پنهان در ارتفاعات

پوستم از چرم است تا تاب بیاورم هر آب و هوایی را

کارخانه ای هستم که دود میکند

و یه کارگر سرف سختکوش … برای مصرف تو

جبهه هوای سردم وسط تابستان

و عشق سالهای وبا … رفیق خودم

خورشیدی هستم که طلوع میکند و روزی که رو به پایان است

با زیباترین غروب ها.

من “توسعه” هستم تا مغز استخوانم

یک سخنرانی سیاسی، بدون اخ تف

 

من محشرترین چهره هایی هستم که تاکنون دیده­ام

من عکس اعلامیه یک آدم گمشده ام.

خونی هستم که در رگهای تو جاری است.

من تکه ای از این خاکم که ارزشش را دارد

من سبدی پر از لوبیا هستم

من خود مارادونا هستم جلوی انگلیس … که دو گل می زند.

من همان چیزی هستم که پرچمم را نگه می دارد.

کوههای من … ستون فقرات زمین است

من همان چیزی هستم که پدرم به من آموخت

اینکه هرکس وطنش را دوست نداشته باشد، مادرش را دوست ندارد

من آمریکای لاتین ام

مردمی که پاهایش را از دست داده اما همچنان به راهش ادامه می­دهد

 

گوش کن!

 

تو نمیتوانی باد را بخری             تو نمیتوانی آفتاب را بخری

تو نمیتوانی باران را بخری            تو نمیتوانی گرما را بخری

تو نمیتوانی ابرها را بخری               تو نمیتوانی رنگ ها را بخری

تو نمیتوانی شادیهای مرا بخری            تو نمیتوانی دردهای مرا بخری

 

تو نمیتوانی باد را بخری             تو نمیتوانی آفتاب را بخری

تو نمیتوانی باران را بخری            تو نمیتوانی گرما را بخری

تو نمیتوانی ابرها را بخری               تو نمیتوانی رنگ ها را بخری

تو نمیتوانی شادیهای مرا بخری            تو نمیتوانی دردهای مرا بخری

 

من دریاچه ها را دارم و رودخانه ها را دارم

هنوز دندان دارم که وقتی میخندم نشانشان بدهم.

برفی که کوهستانهایم را بپوشاند

و خورشیدی که خشکم کند و بارانی که حمامم کند

 

صحرایی که از پیوته (Peyote) مست است

و یک جرعه عرقِ پولکه (Pulque) … برای آوازخواندن با گرگها

… این همه چیزی است که من به آن نیاز دارم

 

من ریه هایم را دارم که آسمان آبی را نفس می کشد

و ارتفاعاتی که نفس را بند می آورد

من دندانهای آسیاب دهانم هستم که برگ کوکا (coca) میجود

پاییزم با برگ های ریزانش

اشعاری که در شبی پرستاره نوشته شده اند

تاکستانی پُر از انگور

نیزاری زیر خورشید کوبا

 

من دریای کارائیب ام که به آلونک ها می نگرد

و مراسم غسل تعمید را بجا می آورد

بادی که موهایم را شانه می کند

من همه قدیسانی هستم که به گردنم آویختم

ثمره مبارزات من مصنوعی نیست

چرا که هنوز کودی که به زمینم می­دهم طبیعی است

 

تو نمیتوانی باد را بخری             تو نمیتوانی آفتاب را بخری

تو نمیتوانی باران را بخری            تو نمیتوانی گرما را بخری

تو نمیتوانی ابرها را بخری               تو نمیتوانی رنگ ها را بخری

تو نمیتوانی شادیهای مرا بخری            تو نمیتوانی دردهای مرا بخری

 

[به پرتغالی]

تو نمیتوانی باد را بخری             تو نمیتوانی آفتاب را بخری

تو نمیتوانی باران را بخری            تو نمیتوانی گرما را بخری

تو نمیتوانی ابرها را بخری               تو نمیتوانی رنگ ها را بخری

تو نمیتوانی شادیهای مرا بخری            تو نمیتوانی دردهای مرا بخری

 

تو نمیتوانی آفتاب را بخری

تو نمیتوانی باران را بخری

 

پاشو یکاری بکنیم

پاشو یکاری بکنیم

بیا اینقد بریم که یه راهی باز بشه

پاشو یکاری بکنیم

 

تو نمیتوانی زندگی مرا بخری

سرزمین من برای فروش نیست

 

من سخت کار میکنم و سرم را بالا نگه میدارم

اینجا همه چیز بین ما تقسیم شده است، هرچه که من دارم برای توست

این دهکده زیر امواج بزرگ غرق نمی شود

و اگر فرو بریزد، دوباره می سازمش

وقتی به چشمانت نگاه  میکنم پلک نخواهم زد

تا اسم مرا بخاطر بسپاری

عملیات کُندور (condor) تجاوز به آشیانه من بود

می بخشم ولی هرگز فراموش نخواهم کرد

گوش بده،

 

پاشو یکاری بکنیم

اینجا تو مبارزه را نفس می کشی

پاشو یکاری بکنیم

و من می خوانم تا شنیده شود

بیا اینقد بریم که یه راهی باز بشه

پاشو یکاری بکنیم

 

ما اینجا می ایستیم

زنده باد آمریکا

 

تو نمیتوانی زندگی مرا بخری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*