خانه / اجتماعی / معنای فیلم های فرهادی و دغدغه های اجتماعی او

معنای فیلم های فرهادی و دغدغه های اجتماعی او

معنای فیلم‌های فرهادی و دغدغه‌های اجتماعی او
دکتر پرویز اجلالی
جامعه‌شناس

اصغر فرهادی فیلمساز برجسته‌ای است. فیلم‌های او، درمقایسه با آثاردیگر فیلمسازان ایرانی چه از لحاظ ساختار روایی و چه میزانسن جزوبهنرین هاست. استفاده مناسب ومعقول او از فرم وتکنیک، به طوری که تماشاگر متوجه استفاده فیلمساز از آن‌ها نشود وبراحتی با محتوای اثر ارتباط برقرار کند، نشانه پختگی اوست. همه فیلمسازان برجسته از قاعده تناسب فرم ومحتوا بهره می‌برندو به همین جهت آثارشان در دل تماشاگر می‌نشیند و «روشنفکرانه» و قلمبه سلمبه نمی‌نماید. یکی از علل موفقیت آثار او در داخل وخارج ایران همین است. اما این نکته هرچند برای منتقدان فیلم وهمه شیفتگان هنر سینما (ازجمله خودحقیر) اهمیت بسیار زیادی دارد؛ برای من به عنوان جامعه‌شناس در درجه دوم اهمیت جای می‌گیرد. برای من جامعه‌شناس آنچه آثار فرهادی راممتاز می‌کند، نخست دغدغه‌های اجتماعی اوو دوم رویکردش به جامعه است. همین رویکرد است که به نظر من او را به یک فیلمساز – جامعه‌شناس تبدیل کرده است. در اینجا می‌کوشم به اختصار به معانی و گزاره‌هایی که با کنکاش در محتوای آثار او می‌توان بیرون کشید اشاره کنم. هرچند این کوشش در مختصر نویسی قطعاً به مضمون لطمه خواهد زد، امابه هرحال گامی است به جلو.
نگاه علم الاجتماعی به اخلاق در آثار فرهادی
کلیترین آموزه‌ای که از آثار اواستخراج می‌شود، مفهوم اخلاق است. ما با دو گونه برداشت از اخلاق رو به رو هستیم یکی برداشت اخلاقیون سنتی. از دیدگاه ایشان چنین بر می‌آید که ارزش‌های اخلاقی اصولی کلی، انتزاعی، خلل ناپذیر، بی‌زمان و لامکان هستند که در آسمان معلق‌اند. البته اخلاقیون بر اساس این اصول کلی مجموعه‌ای از قواعد رفتار صحیح و اغلب آرمانی تحت عنوان اخلاق عملی استخراج می‌کنند. اما معمولاً این هنجار‌ها هم همچون اصول طلایی و راه رستگاری فهمیده می‌شوند. اما عالمان اجتماعی (جامعه‌شناسان وانسان‌شناسان) اخلاق را بخشی از فرهنگ (فرهنگ هنجاری) می‌دانند که ابزار بقای انسان و جامعه انسانی است ورابطه انسان را با محیط زیست وانسان‌های دیگر در جریان زندگی روز مره تنظیم می‌کند. درواقع از این دیدگاه اخلاق دارای کارکرد مشخصی است وآن هم قواعدرفتار است برای رفع نیاز‌ها وتضمین زندگی مطلوب برای فرد و حفظ همبستگی اجتماعی و بقای جامعه.
علمای اجتماعی اخلاق را به دوبخش ارزش‌ها وهنجار‌ها تقسیم می‌کنند. ارزش‌ها اصول کلی هستند که نیکی‌ها را از پلیدی‌ها و فضائل را از رذائل تفکیک می‌کنند. اما هنجار‌ها شیوه‌های رفتار متوسط اعضای جامعه هستند که بر اساس ارزش‌ها شکل گرفته‌اند. انسان‌شناسان در زمانی بیش از صدسال جوامع گوناگون را مطالعه کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که ارزش‌ها ی کلی در اکثریت مطلق جوامع انسانی مشابه‌اند. ایشان هیچ جامعه‌ای نیافته‌اند که در آن دروغ گفتن را فضیلت تلقی کنند. هیچ جامعه‌ای پیدا نکرده‌اند که بی‌وفایی همسران به یکدیگر را ارزش بدانند یا مسئولیت بزرگسالان و را درحمایت از اطفال و کمک به تربیت و اجتماعی شدن آنان را نفی کنند. اما در هنجار‌ها یعنی مصادیق تحقق ارزش‌ها درمیان فرهنگ‌ها در عرصه جغرافیا و همچنین درون هرفرهنگ در طول زمان تفاوت‌هایی بسیار به چشم می‌خورد و اتفاقاً بررسی این تفاوت هایعنی مطالعه مقایسه‌ای فرهنگ‌ها بستر اصلی رشد علوم اجتماعی بوده است. یعنی هنجار‌ها هم عصری‌اند و هم وابسته به مکان
از این قاعده کلی گزاره‌های زیر را می‌توان استخراج کرد:
الف: انسان‌ها موجودات کاملی نیستند. بنا بر این‌‌ همان طور که همه اندیشمندان در طول تاریخ بشر گفته‌اند همواره درمعرض خطا وگناه و جرمند. وظیفه هنرمندان و دانشمندان قضاوت سختگیرانه اعمال انسان‌ها، حتا انسان‌های خطاکار نیست، بلکه وظیفه ایشان درک ونشان دادن این نکته است که چرا انسان‌ها قواعد متوسط رفتار یا‌‌ همان هنجار‌ها را زیر پا می‌گذارند.
ب: از آنجا که کارکرد اجتماعی هنجار‌ها حل مشکلات زندگی روزمره اعضای جامعه است. اگر نتوانند این وظیفه را انجام دهند، رعایت نمی‌شوند. بنا براین بی‌هنجاری یا سردرگمی ایجاد می‌شود. اما معمولاً اندک اندک هنجار جدیدی جای آن‌ها را می‌گیرد که با شرایط متغیر زندگی سازگار باشد. معمولاً هنجار جدید با توجه به ارزش‌های کلی که در درازمدت ثابت هستند تعریف می‌شوند.
ج: فرد اجتماعی شده حتا در شرایط دشوار برای تصمیم گیری نیز کل نظام اخلاقی را رد نمی‌کند بلکه هنجارهای مربوط به ارزش‌های گوناگون را با مقایسه می‌کندو آن ارزشی را مقدم می‌شمارد که بقای او راتضمین کند وبیشترین مطلوبیت را برای او فراهم کند و ارزش و هنجاری را که برای اومشکل به وجود می‌آورد رد می‌کند.
د: در شرایط دشوار برای تصمیم گیری‌گاه فرد هنجارهای موجود را رد می‌کند و بر اساس ارزش‌های موردقبول جامعه هنجارهای جدیدی می‌سازد که بتواند بقای او وسبک زندگیش را تضمین کند.
حال گزاره‌های فوق را درفیلم‌های فرهادی جستجو می‌کنیم:
۱- شخصیت‌های فیلم‌های فرهادی انسان‌های معمولی‌اند که ذات ثابت وغیر قابل تغییری ندارندبلکه تا حدود زیادی محصول شرایط محیطی خود هستند و تحت تاثیر شرایط دست به رفتارهای نا‌به هنجار می‌زنند. مثلاً در شهر زیبا، اکبرکه در حاشیه شهر تهران زندگی می‌کند، تحت تاثیر محیط هنجارهای خشونت طلبانه را درونی کرده و درسن ۱۶ سالگی دختری را که دوستش داشته و می‌خواسته با کس دیگری ازدواج کند کشته است. در چهارشنبه سوری قهرمان مرد داستان با وجود متاهل بودن با زن تنها ومطلقه همسایه رابطه دارد. در رقص در غبار نظر که بدهکار است از دست پلیس که برای جلب او آمده فرار می‌کند. در جدایی نادر از سیمین با اینکه نادر شنیده است که راضیه حامله است برای فرار از زندانی شدن جلوی قاضی مدعی می‌شود که از حاملگی راضیه خبر نداشته است. و بالاخره در فروشنده پیرمرد متاهل و کارگردان نمایش با زنی روسپی رابطه دارند وپیرمرد حتا از واردشدن درمنزل مسکونی و حمام خصوصی مردم هم پروا نمی‌کند. قهرمانان فیلم‌های فرهادی هیچ کدام موجودات کامل و بی‌نقصی نیستند
۲- شخصیت‌های فیلم‌های فرهادی مخالف ارزش‌های اخلاقی نیستند، اما در شرایط دشواری که زندگی پیش رویشان می‌گذارد، برای حفظ زندگی مطلوب برای خود وعزیزانشان دست به انتخاب میان ارزش‌ها می‌زنند برخی را که به بقا وحفظ شرایط مطلوب‌تر زندگی کمک می‌کند رعایت می‌کنند و آن‌ها راکه رعایتشان برایشان مشکل می‌آفریند موقتاً کنار می‌گذارند. مثلاً در «رقص در غبار» وقتی که مار دست نظر را می‌زندو حیدر (مرد مارگیر) به خیال اینکه مار سمی است، ابتدا انگشت او راقطع می‌کند و بعد که متوجه می‌شود مار سمی نبوده است او را به بیمارستان می‌رساند وتن‌ها دارایی خود یعنی اتوموبیل فولکس استیشنی را ابزارکارو محل زندگی‌اش هم هست می‌فروشد تا خرج بیمارستان نظر را تامین کند. اما نظر نرجیح می‌دهد پول را بردارد و به ریحانه برساند تا فقر باعث نشود ریحانه مانند مادرش به دام فحشا بیفتد. درواقع میان دو ارزش خیانت نکردن در امانت و حفظ شرافت دختری که دوستش دارد، حفظ شرافت دختر را انتخاب می‌کند. پس او انسانی اخلاقی است، اما شرایط دشوار زندگی وادارش می‌کند، میان ارزش‌ها انتخاب کند برخی را زیر پابگذارد تا بتواند برخی دیگر را رعایت کند. در «شهر زیبا» هم همین اتفاق تکرار می‌شود. اکبر که در ۱۶ سالگی مرتکب قتل دختری شده پس از دوسال زندانی بودن درکانون حالا ۱۸ ساله شده ومنتظر اعدام است. علا (دوست و هم بند اکبر درکانون) و فیروزه (خواهر اکبر) برای رضایت گرفتن از پدر دختر به تلاشی طاقت فرسا دست می‌زنند و در جریان این تلاش عشقی آتشین میان این دو جوانه می‌زند. اما درپایان کار پدر دختر دادن رضایت رامشروط به ازدواج علا با دختر معلولش می‌کند. حالا فیروزه در راهی قرار می‌گیرد یا باید به اعدام برادر رضایت دهد و از عشق علا برخوردار شود یا باید برای نجات جان برادر از عشق علا بگذرد. در آخرین سکانس فیروزه با بازنکردن در به روی علا تصمیم خود را اعلام می‌کند. ارزش محبت میان خواهر و برادر و حفظ جان انسان‌ها را انتخاب می‌کند و ارزش بهره‌مندی از عشق و زناشویی را فرو می‌گذارد. در همین فیلم وقتی پدر دختر از فیروزه وعلا طلب پول به عنوان دیه می‌کند علا می‌گوید حاضر است با دزدی این پول را فراهم کند اما فیروزه به او می‌گوید نمی‌خواهد دوباره شاهد زندان افتادن عزیزانش باشد. در «جدایی نادر از سیمین» نیز نادر برای فرار از زندانی شدن در شرایط بحرانی زندگی خانوادگیش به دروغ به قاضی می‌گوید که نمی‌دانسته است راضیه حامله است. در حالی که نادر فردی است کاملاً اخلاقی که الگو ی رفتاری دخترش است و بخاطر نگهداری از پدر فراموشی گرفته‌اش حاضر نیست حتا به قیمت جدایی همسرش ایران را ترک کند.
۳ – شخصیت‌های فیلم‌های فرهادی مثل همه انسان‌های معمولی‌گاه درشرایط سخت هنجارهای متوسط رایج را رد می‌کنند و هنجارهای ابتکاری می‌آفرینند که مثل هنجارهای متوسط معمول درجامعه در راستای تحقق ارزش‌های رایج هستند. مثلاً در فروشنده وقتی همسر عماد با مراجعه به پلیس مخالفت می‌کند، عماد تصمیم می‌گیرد بدون توجه به قانون خود به مجازات پیرمرد حرمت شکن و اجرای عدالت بپردازد. اما عدالت او عدالت انتقامجویانه‌ای است که به وضعیت فاجعه باری می‌انجامد.
نگاه جامعه‌شناسانه به زندگی روز مره ما ایرانیان
بی‌انصافی است که معناهای موجود در آثار فرهادی را به مسئله اخلاق محدود کنیم. توانایی او برای نشان دادن روان و بی‌تظاهر زندگی روز مره به شیوه‌ای باور پذیر و جذاب، بویژه در بعضی آثار او که ازپس عادی‌ترین وابتدایی‌ترین رفتارهای روز مره در‌‌ همان سکانس‌های اولیه به ناگاه حادثه‌ای خوفناک پدیدار می‌شود وتمام اطمینان ما را به تعادل و نظم جهان پیرامون متزلزل می‌کند (ورود پیرمرد به خانه عماد در فروشنده، غرق شدن مربی مهد کودک دردرباره الی)، جای پای استاد هیچکاک را دارد.
فرهادی در فیلم‌هایش هم به طبقه متوسط پرداخته و هم به طبقه پائین و در نشان دادن دل مشغولی‌ها وگرفتاری‌ها و زندگی روزمره هردو طبقه موفق بوده است. فرهادی شرایط سخت زندگی طیقه پایین در حاشیه شهرهاکه‌گاه اعضای این طبقه را به سوی زیرپاگذاردن قانون و هنجارهای اجتماعی می‌کشاند و برخورد بی‌ترحم و خشن سلطه اجتماعی با این طبقه را به خوبی در آثاری که درباره این طبقه ساخته نشان داده است (رقص در غبار، شهر زیبا). در آثار دیگر او همین توانایی در نشان دادن دلمشغولی‌ها و سیک زندگی طبقه متوسط امروز ایران (معمولاً طبقه متوسط پایین) نیز به خوبی نشان داده شده است. اگر کسی بخواهد سبک زندگی طبقه متوسط امروز ایران وهمین طور دغدغه‌هایش را ببیند کافی است به چهارشنبه سوری، درباره الی، جدایی نادر از سیمین، گذشته و فروشنده نگاه کند. نکته انتقادی که در زمینه نشان دادن سبک زندگی طبقه متوسط به نظر من می‌شود گفت این است که خانه‌های ایرانیان از آنچه او نشان می‌دهدکمی منظم‌تر و زیبا‌تر است. خوش سلیقگی بانوان ایرانی در انتخاب اسباب خانه وظرف وظروف و… کمی دست کم گرفته شده.
البته می‌توان میان فیلم‌های فرهادی از لحاظ درجه عمیق شدنش به مسائل اجتماعی و کوشش برای ساختن فیلمی از لحاظ دراماتیکی جذاب فرق گذاشت. به نظر می‌رسد دربعضی آثارش خواسته اولش غالب است (جدایی، شهر زیبا، چهارشنبه سوری) ودر برخی دیگر دومی (درباره الی، فروشنده).
درپایان می‌توان گفت که فرهادی فیلمسازی است که می‌کوشد بر اساس زندگی واقعی امروز ما فیلم‌های جذاب بسازدو موفقیت آثار او در گرو استعداد سینمایی قابل توجه ونگاه اجتماعی هوشمندانه‌اش است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*