خانه / اجتماعی / درباره “لانتوری ” از منظر جامعه شناسی

درباره “لانتوری ” از منظر جامعه شناسی

درباره «لانتوری» از منظر جامعه‌شناسی

به نقل از مجله ۲۴ شماره۷۹ شهریور ۹۵

نوشته: پرویز اجلالی/

لانتوری به عنوان یک فیلم سینمایی به اندازه کافی جذاب هست. ریتم تند و تغییر مکرر نوع روایت از سوبژکتیو به ابژکتیو وروایت و تحلیل ماجرا از دیدگاه شخصیت‌های گوناگون، بیان حوادث یک دوره طولانی در حداقل زمان بااستفاده از همین تاکتیک، و جای دادن اظهار نظر چند راوی که از منظرهای گوناگون درباره وقایع فیلم اظهار نظر می‌کنند.، ایجاد نعلیق، شگفتی و حتا مشمئز کنندگی با نشان دادن بی‌پروای خشونت و چهره داغان شده اسید خورده. همه این عناصر تماشاگر را متحیرکرده و به فیلم جذب می‌کند. درباره ارزش هنری این تاکتیک‌ها منتقدان فیلم اظهار نظر خواهند کرد. آنچه من می‌توانم اضافه کنم سخنی چند درباره رابطه مدعاهای فیلم با واقعیات است.
فیلم دقیقاً از سه بخش مجزا تشکیل شده بخش اول داستان پیدایش و شرارت‌های یک باند زورگیر به نام لانتوری است. بخش دوم داستان رابطه پاشا و مریم است و بخش سوم داستان مجازات پاشا. به نظر من بخش اول فقط در حد معرفی دوشخصیت اصلی لازم بوده و بقیه‌اش زائد است. بخش سوم هم اساساً زائد است وفقط ذهن را از موضوع اصلی فیلم منحرف می‌کند.
در بخش اول فیلمساز علاقه‌ای به ریشه یابی رفتارهای باند نشان نمی‌دهد. تنها شخصیتی که گذشته‌اش تا حدودی معلوم است بارون است. به اجبار شوهرش داده‌اند طلاق گرفته آواره شده و تغییر شغل او از روسپیگری یه طعمه برای باند زورگیری برای او درواقع نوعی تحرک اجتماعی محسوب می‌شود، اماشخصیت پاشا را نمی‌توان توجیه کرد. در پرورشگاه بزرگ شده، با بچه‌های پرورشگاه بسیار مهربان است. به دیدارشان می‌رود، برایشان خرج می‌کند، فیلم درباره رابطه او با بارون کاملاً ساکت است. به نظر راوی دانشجوی سابقاً پرورشگاهی، آدم بسیار مهربانی است، اما وقتی مرد به زور گرفتارش کرده درمقابل سرقت کیفش مقاومت می‌کند، چاقو را تا دسته درشکم مرد بیچاره فرو می‌کند. بعد هم می‌نشیند وگریه می‌کند. کارگردان شخصیت‌پردازی را فراموش کرده وکار تحلیل را به چند راوی می‌سپارد که حرف‌های کلیشه‌ای می‌زنند. یکیشان ظاهراً از تئوری قدیمی ذاتی بودن جرم دفاع می‌کند و دو نفر دیگر مجرم شدن پاشا را معلول فقروتبعیض‌های اجتماعی می‌دانند. و جنایات او را انتقام گیری از جامعه.
این اظهار نظر‌ها با یافته‌های علمی جامعه‌شناسان جور در نمی‌آید. فقر علت جرم نیست و مجرمان الزاماً فقیر نیستند. تبعیض و نابرابری هم نمی‌تواند به خودی خود زاینده جرم آن هم جرم خشونت امیز باشد. در این میان متغیرهای واسطه‌ای بسیاری لازم است. ارتکاب جرم مهارتی است که بایددر رابطه چهره به چهره آموخته وتمرین شود. هرکس به صرف اینکه فقیر است قادر نیست با مردم خشونت کند. اموالشان را به زور بگیرد یا اینکه چاقو در شکمشان فرو کند. برای پیدایش چنین مجرمی عوامل زیادی باید دست به دست هم دهند، یک محله جرم خیز با خرده فرهنگ بزهکارانه، خانواده مستعد تربیت شخصیت پرخاشگر و بسیاری عوامل شناخته وناشناخته دیگر.
اصولاً فیلم به دنبال ریشه هانیست. بحث میان راویان به این سو می‌رود که آیا نشان دادن زندگی مجرمان درست است یانه. معلوم نیست فیلمساز دنبال حل چند تا مشکل است. به هرحال همه جامعه‌شناسان مخالف پاک کردن صورت مسئله (به قول یکی از راویان) و ممنوع کردن رسانه‌ها از تصویرکردن زندگی مجرمانه هستند. اما تفسیر وتحلیل سطحی زندگی مجرمانه شاید برای گیشه‌های سینما‌ها خوب باشد اما کمکی به آگاهی عمومی نمی‌کند. اگر بخواهیم راز تعمیق این آثار را به زبان هنر بیان کنیم در یک کلمه خلاصه می‌شودتوجه به شخصیت‌پردازی و شرایط محیطی پرسوناژ‌ها.
بخش دوم فیلم مربوط می‌شود به رابطه پاشا و مریم. شخصیت مریم مشخص است. فیلم ویژگی‌های او را خوب نشان می‌دهد. او یکی از دختران مدرن وخودساخته‌ای است که مرزهای جامعه سنتی مردسالار را شکسته‌اند و امروزه در همه جای شهر می‌توان سراغشان راگرفت. دختران و زنان توانایی که باعزم و اراده به فعالیت‌های اجتماعی مشغولند و درهرحوزه‌ای از دانشگاه و رسانه وهنر ومدرسه وصنعت وپزشکی و حتا مشاغل سطح بالا (نمایندگی مجلس، مدیریت) می‌توان شاهد حضورشان بود. زنانی که دارند جای خود را در جامعه‌ای که قرن‌ها آن‌ها را دراندرونی‌ها محبوس کرده بود، پیدا می‌کنند. اما فیلم مریم را به عنوان زنی تنها که خانواده‌اش خارج از کشورهستند معرفی می‌کند. یعنی اگر مریم در کنار خانواده زندگی می‌کرد نمی‌توانست مستقل ومدرن باشد؟ این ادعا با مشاهدات نمی‌خواند اکثر زنان با شخصیت مستقل و مدرن محصول خانواده‌هایی هستند که آن‌ها را اینگونه بار آورده‌اند. بی‌انصافی است که از نقش والدین وبویژه پدران شایسته و مسئولیت پذیر درتربیت چنین دخترانی غفلت کنیم.
چرا آدمی مثل پاشا عاشق مریم می‌شود؟ دریک تحلیل روانی- اجتماعی این موضوع اصلاً عجیب نیست. فهم این موضوع دقیقاً فهم این موضوع هم هست که چرا پاشا به صورت مریم اسید می‌پاشد. اتفاقاً فیلم به تنها نکته‌ای که نمی‌پردازد همین است. فیلم کاملاً از توضیح این دو اتفاق ناتوان است. چون اصولاً فاقد محتوای تحلیلی اجتماعی است. فیلمساز از عشق و اسید پاشی بهره می‌برد تا تماشاگر رادچار حیرت کند و بفروشد اما هیچ درکی از علت اصلی مسئله به ما نمی‌دهد. و تمام راویانی که گرد آورده راجع به همه چیز حرف می‌زنند غیر از یک چیز: چرا پاشا عاشق مریم می‌شود وچرا نمی‌تواند نه گفتن اورا تحمل کند.
به نظر من به عنوان یک جامعه‌شناس، اسید پاشی نه به فقر مربوط است نه به زورگیری و جرم. به همین جهت می‌گویم که بخش دوم فیلم هیچ ربطی به بخش اول ندارد. اسید پاشان الزاماً (وبه احتمال زیاد) موجودات مجرم و زورگیر نیستند، بلکه شخصیت‌های مردسالار (یا به عبارت دقیق‌تر از لحاظ علمی پدر سالار) کاملی هستند.
مردسالاری پدیده‌ای قدیمی در همه جای جهان و از جمله وبویژه درمنطقه وکشور ما بوده است. مردسالار زنان راضعیف، زائده مردان، ودر موقعیتی شبیه برده می‌داند. وی زنان رافاقد شخصیت مستقل می‌داند (ومی خواهد که چنین باشند) و برایشان حق انتخاب واستقلال قائل نیست. مردسالاری ربطی به فقر وجرم ندارد. پدری که دخترش را بدون موافقت خودش و حتا قبل از بلوغ عقلی شوهر می‌دهد یا شوهری که مانع تحصیل یا کار همسر یا دختر یا خواهرش می‌شود. پدر یا شوهری که دختر یا زنش را درخانه حبس می‌کند و بجای او درباره همه جزئیات زندگیش تصمیم می‌گیرد، می‌تواند مجرم وفقیر نباشد وکاملاً محترم وقانونمند جلوه کند. اما در واقع نوع عمل او هیچ فرقی با مردی که به چهره محبوبش به این دلیل که به او نه گفته اسید می‌پاشد ومی گوید «یا مال من باش یا مال هیچکس» ندارد. اگر اختلافی باشد فقط درشدت عمل است نه در نوع آن. همه آن‌ها در یک چیز مشترک‌اند و آن اینکه برای زنان استقلال رای و حق انتخاب قائل نیستند. منزلت زن راپست‌تر از آن می‌دانند که اگر مردی برای او تصمیم گرفت، حق داشته باشد با آن مخالفت کند. پس وقتی مردی به زنی ابراز عشق می‌کند زن حق ندارد مخالفت کند، زیراشان مرد به مراتب بالا‌تر از زن است ومرد سالار نمی‌تواند بپذیرد که زن موجود مستقلی است و حق دارد انتخاب کند. این است علت اسید پاشی پاشا برچهره مریم و همین هم علت عشق او به مریم است.
پاشا عاشق مریم می‌شود، زیرا مریم با کلیشه‌ای که او به عنوان یک مردسالار از زن در ذهنش دارد متفاوت است. زیرا سواد دارد، دارای شخصیت اجتماعی است، وابسته وضعیف نیست بلکه شجاع و مسئولیت پذیر است و با همه زنانی که او شناخته که از بدبختی وابسته به مردی بوده‌اند (ازجمله بارون) متفاوت است. همین واقعیت نظام تفکر مرد سالارانه‌اش را درهم می‌ریزد. اویک موجود کامل و دل انگیز است. پس اوشیفته‌اش می‌شود (شایدهم او سایه‌ای از مادر ایده آلی باشد که نداشته است). اما به هرحال او یک زن است پس باید مال خودش بشود. اینکه در خارج از رابطه‌اش با او اینسان مغرور و جدی است جذابش می‌کند؛ اما بشرط آنکه در مقابل او مستقل ومغرور نباشد. برای او تصور زن مستقل غیر ممکن است، پس بطری اسید را بیرون می‌آورد. همه می‌دانیم این فقط مسئله پاشا نیست. داستان پاشاهای دیگر را در روزنامه‌ها می‌خوانیم.
بخش سوم فیلم که به بعد از اسید پاشی برمی گردد، ضعیف‌ترین وبد‌ترین بخش فیلم است. می‌توان آن را یک ملودرام رقت انگیز یا یک اثر رئالیستی رادیکال تلقی کرد. من اصطلاح رئالیسم رادیکال را به معنای منفی به کار می‌برم منظورم مکتبی است که به اسم طرفداری از واقع گرایی با نشان دادن بی‌پروای صحنه‌های جنسی یا خشونت آمیز تماشاگر را به خود جلب می‌کند. درواقع واقعیت معمولاً در پرده را تبدیل به کالای تجاری می‌کند. چه فرقی هست میان نشان دادن برهنگی یا صحنه‌های خشونت آمیز مثل سربریدن یا کتک زدن منجر به مرگ با نشان دادن مکرر صورت زنی که با اسید سوخته و یا صحنه کورکردن یک انسان بینا با تزریق اسیددر چشمان او. نشان دادن این نوع صحنه‌ها وقتی جایز است که بخشی حذف ناپذیر از محتوای اصلی فیلم باشد، که در اینجا چنین نیست. در این بخش همچنین بحث جدیدی میان راویان بر سر قصاص عضو در می‌گیرد که موضوعی است جدید وبسیارمهم اما کاملاً نامرتبط با مسئله اجتماعی اصلی که ظاهراً فیلم می‌خواسته به آن بپردازد و البته نتوانسته وآن هم موضوع مردسالاری است. به نظر نویسنده اگر فیلم بر روی یک مسئله متمرکز می‌شد از نظر محتوایی آگاهی بخشی بیشتری می‌داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*