خانه / فهرست اصلی / هنری / پیامک سینمایی / نقد عباس ملک محمدی

پیامک سینمایی / نقد عباس ملک محمدی

توسط: عباس ملک محمدی/

نگاهی به فیلم جعبه‌ی موسیقی ساخته‌ی فرزاد موتمن

فیلم‌نامه‌ی کلاسیک براساس دو روش می‌تواند خلق شود اول این‌که بر پایه‌ی فکری که فیلم‌نامه‌نویس دارد، شخصیت‌های مناسب آن فیلم‌نامه را خلق می‌کند و یا این‌که فیلم‌نامه‌نویس شخصیتی را مد نظر قرار می‌دهد و بر اساس ویژگی‌های آن شخصیت روایت فیلم‌نامه را خلق می‌کند. فیلم‌نامه‌نویس فیلم جعبه‌ی موسیقی از هیچ‌کدام از دو روش استفاده نکرده است و صرفاً سعی داشته است که بر اساس پیام‌هایی که قرار است در فیلم داده شود روایت را خلق کند. روایتی که بدون هیچ‌گونه کنش دراماتیکی بیننده را به تعقیب داستان تشویق کند.

مرگ هر لحظه ممکن است به سراغ انسان بیاید. جان انسان امانت است، شهیدان در آن دنیا مقام والاتری دارند، به هم نوع خود خدمت کنید، اعضای بدن خود را بعد از مرگ اهدا کنید، به معجزه و شفا ایمان داشته باشید و چندین مورد دیگر را در فیلم جعبه موسیقی می‌توان به‌عنوان پیام‌های فیلم نوشت که فیلم‌نامه‌نویس خواسته‌است به بیننده انتقال دهد. سیدفیلد در مقدمه‌ی کتاب «چگونه فیلم‌نامه بنویسیم» می‌گوید: «دشوار‌ترین کار نویسندگی این‌است‌که بدانید چه می‌خواهید بنویسید» مسعود احمدیان برای آن‌که این پیام‌ها را در فیلم بگنجاند از شخصیت‌های مکمل و داستان‌های فرعی در فیلم‌نامه جعبه‌ی موسیقی استفاده کرده است. داستان‌های فرعی و شخصیت‌های مکمل در فیلم آن‌قدر زیاد و نابجا هستند که اگر بسیاری از این داستان‌ها هم‌چون پسرک دست‌فروش و یا شهید را از فیلم حذف‌کنیم هیچ لطمه‌یی به فیلم وارد نمی‌شود و تنها تماشاگر یکی از پیام‌های فیلم را از دست می‌دهد. این شخصیت‌ها حتی کارکرد مشخصی از آن‌جهت که با یکدیگر روبرو می‌شوند و یا این‌که کمک مناسبی برای شخصیت اصلی فیلم‌نامه -که‌‌ همان پسر بچه هست – ندارند. مضمون اصلی فیلم جعبه‌ی موسیقی قرار است روایتی از مرگ باشد. فیلم‌نامه‌نویس برای این مضمون پسربچه‌یی را نشان می‌دهد که به‌طور اتفاقی با فرشته‌یی (رامبد جوان) آشنا می‌شود و بعد از این آشنایی ماجراهایی رخ می‌دهد.

جعبه‌ی موسیقی سعی داشته است به ساختار فیلم‌های هالیوودی خود را نزدیک کند. در فیلم‌های هالیوودی ما شاهد آن هستیم که شخصیت اصلی وارد ماجرا‌ها و درگیری‌هایی می‌شود که بعضاً نبود آن ماجرا‌ها خللی به فیلم وارد نمی‌کند. شخصیت اصلی یا‌‌ همان قهرمان در آن فیلم‌ها با توجه به هدفی که دارد با موانع مختلفی روبرو می‌شود حتی تا دم مرگ می‌رود اما سپس نجات پیدا می‌کند، فیلم جعبه‌ی موسیقی نیز از این الگو به شیوه‌یی سطحی جهت جذب مخاطب استفاده کرده است، شخصیت اصلی فیلم همانند قهرمان‌های فیلم‌های هالیوودی شخصی باهوش است و به پسرک دست فروش کمک می‌کند تا بتواند از مأموران شهرداری فرارکند و عاشق دختر بیماری می‌شود. با فرشته‌یی که خود را مأمور معذور دوم معرفی می‌کند آشنا می‌شود و وارد ماجراهایی می‌شود بر اثر یک اتفاق ساده به کما می‌رود و دکتر‌ها آن را جواب می‌کنند اما بر اثر یک معجزه دوباره به دنیا باز می‌گردد.

فیلم‌نامه‌نویس سعی داشته است که در این تقابل میان پسربچه و مأمور معذور دوم فضایی فانتزی را خلق کند اما فرزاد موتمن به‌عنوان کارگردان نتوانسته از یک ریتم و ضرباهنگ مناسب این سبک فیلم‌سازی را نشان‌دهد و تنها با نشان‌دادن پوس‌تر فیلم‌ای. تی و نیز نماهایی از کتاب‌خانه‌ی پسربچه که مجموعه‌ کتاب‌های «هری‌پا‌تر» در آن وجود دارد به بیننده فانتزی بودن فیلم را یادآوری کند.

تدوین‌گر فیلم نیز نتوانسته است با تدوین مناسب روایت مناسب‌تری از فیلم‌نامه را به بیننده نشان دهد. تأکید بیش از اندازه در نما‌ها نه تنها بر ایجاد احساس به بیننده کمکی نکرده است بلکه فیلم را بیش از اندازه طولانی کرده و بیشتر شاهد تدوین اولیه فیلم هستیم، نه تدوین نهایی که قرار است روایت و احساس مناسب را به مخاطب خود انتقال دهد.

هرچند که بعضی‌ها سینما را سلاحی ایدئولوژیک می‌دانند و برای این رسانه رسالتی قائل هستند اما آیا بهتر نبود فیلم‌نامه‌نویس به‌جای آن‌که این همه پیام را به سمت مخاطب خود شلیک کند یک پیام کلی را مدنظر قرار داده و آن را بسط دهد؟!. بهتر نبود که اگر تهیه‌کننده علاقه‌مند است این همه پیام در فیلم جاری و در ‌‌نهایت در جامعه بازتولید شود به‌جای رسانه‌ی سینما از پیامک استفاده می‌کرد تا دغدغه‌ی مخاطب و جذب گیشه را نداشته باشد و ما شاهد چنین فیلم‌های ضعیفی نباشیم؟! تا به‌جای آن‌که فرزاد موتمن این فیلم سفارشی را بسازد فیلمی که خود دوست داشت را می‌ساخت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*