خانه / فهرست اصلی / ادبی / شعر / ناخدا / شعر دکترترانه جوانبخت

ناخدا / شعر دکترترانه جوانبخت

دکترترانه جوانبخت/

دوباره گر گرفت از شعر جنون شعله در خرمن
تویی از قصه دیروز تویی معنی آسودن
تظاهر کردم این طوفان صدای موج راحت بود
ولی غوغای این دریا بهای من شد از بودن
از این دیروز بی‌فردا چه مانده جز نگاه تو؟
چرا پیوسته می‌ماند صدای گریه یک زن؟
تویی رمز عبور از درد از این آوار بن‌بستم
بمان ای آشناتر از صدای قلب من با من
فرود من به یمن تو فراز تازه می‌سازد
رهایی را مهیا کن از این زندان روح و تن
دو چشمم عاقبت کم‌سو از این احساس دیرینه
نبیند جز تو درمانی در آغوش افق مردن
دوباره نعمتی با من در این ضربان بیتابی
خدای تازه شو ای ناخدای کشتی دیدن
سکاندار نیایش‌های من جز نام نیکت نیست
فقط با یاد تو مانم در این سرگشتگی ایمن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*