خانه / اجتماعی / یادداشت‌های سینمایی یک جامعه‌شناس / پرویز اجلالی

یادداشت‌های سینمایی یک جامعه‌شناس / پرویز اجلالی

یادداشت‌های سینمایی یک جامعه‌شناس

نوشته : پرویز اجلالی/
پرویز اجلالی
لطف فرموده جماعت سینمارو را هم منحل کنید: بحثی در مدیریت فرهنگی
در دنیای مدیریت ما با گروهی از مدیران رو به رو می‌شویم که دوست دارند فقط خودشان صحبت کنند و فقط خودشان ستایش شوند و همه، حرف‌های آن‌ها را بزنند و کسی چیز دیگری نگوید. بهترین اسم برای این مدیران کوته اندیش است. بدیهی است که این گروه از مدیران با رسانه‌های متکی به خود و غیر دولتی می‌انه خوبی ندارند. از نظر ایشان رسانه‌ها به سه گروه تقسیم می‌شوند:
– گروه اول رسانه‌های رام هستند. یعنی رسانه‌هایی که این مدیران می‌توانند حرف‌هایشان را به آن‌ها دیکته کنند. و آن‌ها هم فقط حرف‌های ایشان را منتشر می‌کنند. هیچکس دیگری هم نمی‌تواند به این حرف‌ها جواب دهد یا حرف دیگری بزند: مثل رادیو تلویزیون‌های انحصاری دولتی. اگر مخاطب حرفهای رسانه را نپسندد فقط می‌تواند رادیو یا تلویزیون را خاموش کند، اما راهی برای اعلام نظر خود به ارتباط ساز ندارد.
-گروه دوم رسانه‌های چموش هستند. رسانه‌های چموش رسانه‌هایی هستند چند طرفه که در آن‌ها هم می‌شود گفت و هم می‌شود شنید و انحصاری کردن وکنترل گفتگو‌ها در این رسانه‌ها اگر نگوییم غیر ممکن بدون شک بسیار دشوار و پر هزینه است نمونه بارز این رسانه‌ها سایت‌های اینترنتی و بویژه شبکه‌های اجتماعی‌اند که روز به روز اهمیت بیشتری پیدا می‌کنندو آثار مثبت ومنفی بسیار دارند. مدیران کوته اندیش نمی‌توانند در این بازار مکاره تاثیر کافی بگذارند.
-گروه سوم رسانه‌های نیمه چموش‌اند. این رسانه‌ها این امکان را برای پیام گیر فراهم نمی‌آورند که مستقیماً با ارتباط ساز یا پیام فرست گفتگو کند. اما مخاطبان می‌توانند به نحو غیر مستقیم نظر خود را اعلام کنند وبا استقبال یا عدم استقبال از رسانه، حیات یا ممات آن را رقم زنند. بارز‌ترین نمونه‌ این رسانه‌ها سینما و تئا‌تر هستند. شما اگر فیلمی را بپسندید بلیط می‌خرید و اگر نپسندید نمی‌خرید و به این وسیله با پیام فرست حرف می‌زنید و ادامه کار اورا ممکن می‌کنید یا اورا ورشکست می‌کنید و از بازار بیرون می‌فرستید. البته مدیران دولتی کوته اندیش هم روش‌هایی برای مقابله با مکانیزم گیشه دارند و آن هم این است که از بودجه دولت که‌‌ همان بیت المال باشد به طرفداران خود می‌بخشند تا فیلم‌هایی باب طبع ایشان بسازند و اگر فروش نکرد هم غمی به دل راه نمی‌دهند. البته این گشاده دستی‌ها را ایشان تا مدتی می‌توانند ادامه دهند و بالاخره مجبورند به پیام مخاطبان توجه کنند. به یک معنای دیگر هم این رسانه‌ها نیمه چموشند و آن هم اینکه معمولاً تهیه یک فیلم (وتا حدود کمتری اجرای یک نمایش) پر هزینه است ونیازمند اجازه‌های فراوان؛ بنابر این سازندگان آن‌ها حداکثر احتیاط را می‌کنند تا فیلم یا نمایششان دچار مشکلی با ممیزی نشود تا سرمایه و تلاششان از بین نرود. و از سوی دیگر می‌کوشند مخاطب را نیزتا حد امکان راضی نگهدارند تا از اثرشان استقبال شود. البته سینما در مقابل هنرهای غیربصری یک حسن هم دارد و آن اینکه ارتباط بر قرار کردن با آن چندان نیازمند زبان نیست. بنابراین حتی اگر با زبانی مثل فارسی که گویندگانش جمعاً به دویست میلیون نمی‌رسدواز این جمعیت هم انگشت شماری اهل فیلم دیدن هستند، هم فیلم بسازید ممکن است با استقبال جهانی رو به رو شوید و آن‌ها که نکته دانند و سره از ناسره می‌شناسند قدرتان را بدانند و به ستایشتان برخیزند.
تضاد میان سینماگران و این دسته از مدیران از آغاز تاریخ سینما در ایران همواره وجود داشته است. از تعطیل کردن سینمای صحاف باشی که بگذریم داستان فیلم فردوسی سپنتا را ممکن است شنیده باشید. وقتی این فیلم را که به مناسبت هزارمین سال سرایش شاهنامه ساخته شده بود، و در صحنه‌ای از آن فردوسی از سلطان محمود انتقاد می‌کرد، به رضا شاه نشان دادند از آن بر آشفت. به نظر او از هیچ شاهی نباید انتقاد می‌شد. حتی اگر آن شاه از ترکان غز بوده ومنتقد شاعر ملی ایران بوده باشد. رضا شاه هم سینمای غیر پروپاگاند را بر نمی‌تابید و تاب شنیدن هیچ سخنی جز ستایش از خودش را نداشت. دومین کوشش مدیران ناشنوا برای تبدیل سینما به پروپاگاند سیاسی بعد از ۲۸ مرداد اتفاق افتاد. گروهی از افسران ارتش تصمیم گرفتند فیلم‌های جنگی با مضامین ملی – میهنی بسازند. استودیویی تشکیل دادند و دو فیلم هم ساختند. اما تماشاگران از فیلم‌ها استقبال نکردند. استودیو ورشکست شد و کار پرو پاگاند سازی نگرفت. در نیمه دهه چهل هم در یکی یادوتا از فیلم‌های گونه روستایی فارسی پایان خوش فیلم اعلام اصلاحات ارضی رژیم شاه بود. اما این هم نگرفت چون اساساً ساختن فیلم‌های روستایی به شیوه دهه‌های سی و نیمه اول چهل ور افتاد.
بعد از انقلاب اسلامی سه دیدگاه راجع به سینما در میان انقلابیون مسلمان قابل تشخیص بود. گروه کوچکی کماکان سینما را حرام می‌دانستند و خواهان برچیدن بساط آن بودند و گروه بزرگتری خواهان استمرار فعالیت‌های سینمایی و البته سازگار شدن آن با ارزش‌های اسلامی بودند. در راس این گروه امام خمینی قرار داشت وآیت اله بهشتی و حجت الاسلام باهنر از مدافعان پیگیر آن بودند. اما بزودی معلوم شد گروه طرفداران سینمای اسلامی خود دو دسته‌اند. یک گروه که اغلب کسانی بودند که با هنر سینما آشنا و به آن دلبسته بودند. این گروه می‌خواستند سینمایی بسازند که محتوایش ارزش‌های اسلامی و انسانی باشد اما این محتوا را به زبان هنر و غیر مستقیم بیان کند واز چنان تنوعی برخوردار باشد که گروه‌های مختلف مخاطبان را راضی کند و جای سینمای هالیوود را در ایران پرکند. اما گروه دومی هم وجود داشت که خواهان تبدیل کردن هنر سینما به پروپاگاند سیاسی مستقیم بود. اما خوشبختانه این بار گروه دوم موفق نشد و مدیریت دولتی سینما از سال ۱۳۶۲ برعهده گروه اول افتاد. پس از مدتی کوتاه، البته به قیمت دولتی شدن سینما حداقل برای یک دوره، سینمای نوین ایران پدیدارشد. سینمایی که محصول کوشش سه گروه بود. اول سینماگران هنرمند چه آن‌ها که از پیش از انقلاب موج نوی سینمای ایران را راه انداخته بودند وچه نسل جوانی که بعد از انقلاب با شور و شوق به سراغ سینما آمده بود، ودوم مدیران شنوایی که با فیلمسازان به گفتگومی پرداختند. هم می‌گفتند و هم می‌شنیدند و سرانجام مخاطبان آگاه و عاشقی از دو نسل که ثروت واقعی سینمای ایران‌اند. این سینما همچنان که به درستی گفته‌اند با سیاست گلخانه‌ای اندک اندک بالید ونه تنها در ایران نزد اهل نظر وهنر‌شناسان درخشید بلکه چون سینما هنری است که به زبان نیازی ندارد، خیلی زود دل علاقه مندان سینما را در سرتا سر جهان ربود و بهترین قله‌ها را فتح کرد. در تمام این مدت هم اغلب آثار این سینما آثاری بودند با محتوای اسلامی و انسانی و فرمی ساده و در عین حال جذاب و همین محتوا و فرم این فیلم‌ها بود که جایگاه کنونی را برای سینمای ایران در داخل وخارج کشور تضمین کرد. در این فاصله دست اندر کاران سینما هم کوشیدند تا کم کم از گلخانه بیرون بیایند و مثل هر صنف و حرفه دیگری به خود متکی باشند. کوشش برای اینکه سینماگران قانون داشته باشند و خانه داشته باشند تازه شروع شده بود که مدیریت دولتی سینما تغییر کرد.
ظاهراًمدیریت جدید، سینمایی مستقل از دولت و توانا نمی‌خواست، حتی اگراین سینما انتقادی نبود و لحن تند وتیزی نداشت. پس نه نیاز به قانون سینما بود نه خانه سینما. کافی بود همه بیایند زیر سایه او و از او مواجب بگیرند و برای او و به دلخواه او فیلم بسازند. ظاهراً استقلال مالی و استقلال خلاقیت هیچکدام مطلوب این مدیریت نبود. اولین نتیجه عملکرد این مدیریت رشد آثار بی‌محتوا اما عامه پسند و افول فیلم‌های روشنفکرانه بود. در دور‌ه کوتاهی کمدی‌ها ی کم مایه برپرده سینما‌ها نشستند. اما اقبال کوتاه مدت بود. در مرحله دوم کوشیدند با هزینه‌های گزاف فیلم‌های پر هزینه شبیه ساینس فیکشن‌های هالیوودی بسازند. اما تماشاگران استقبال نکردند. استراتزی اخیر این مدیریت پاک کردن صورت مسئله بود. نهاد صنفی سینماگران منحل اعلام شد. حالا تقریباً همه سینماگران و همه دوستداران سینمای ایران یک طرف قرار گرفته‌اند و آقایان مدیران دولتی سینما، طرف دیگر. در واقع ایشان مایلند کسانی را مدیریت کنند که از آغاز نا‌بالغشان انگاشته‌اند و نیازمند قیمومیتشان می‌دانند.
نتیجه این چنین سیاستی از پیش معلوم است: تضعیف و زوال سینمای نوین ایران، چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ محتوایی. دولتی کردن بیشتر توانایی‌های این سینما را از بین می‌برد، امکانات فراوانی برای رانت خواری فراهم می‌آورد، باری بر بودجه دولت خواهد بود و بلوغ اقتصادی صنعت سینما را دچار مشکل می‌کند، قدرت بوروکرات‌های دولتی را به ضرر سینماگران خلاق و علاقه مندان واقعی سینما افزایش می‌دهد. از لحاظ محتوایی هم تجربه نشان داده چنین وضعیتی به طور معمول به سینمایی می‌انجامدکه بیشتر ماهیت پروپاگاند سیاسی یا ایده اولوژیک دارد. تبلیغاتی شدن سینما ی ایران باعث می‌شود که این سینما به سرعت هواداران خود را در داخل و خارج از دست بدهد. مخاطبان ایرانی نشان داده‌اند که این نوع سینما رادوست ندارند و برایش پول نمی‌دهند و اگر فیلمی از این نوع به دلائلی (مثل جذابیت‌هایی غیر از پروپاگاند) مورد توجه واقع شود، نیز تبدیل به موج و جریان نخواهد شد. این مطلب در باره محافل و مجامع جهانی اهل سینمابا شدت بیشتری صدق می‌کند. قطعاً آن‌ها فیلم تبلیغاتی را نمی‌پسندند و از آن حمایت نخواهند کرد. اما احتمالاً شدید‌ترین واکنش متعلق به کشورهای مسلمان سنی مذهب خواهد بود که بسیار به پیام‌های مذهبی فیلم‌های ایرانی حساسند. از آنجا که نمی‌شود مخاطبان را هم مثل نهاد صنفی سینمایی منحل کرد پس بهتر است سینمایی غیر دولتی داشته باشیم که برای ما افتخار و تاثیرگذاری بر فرهنگ جهانی بیاورد وبه طور غیرمستقیم علاقه جهان را به مردم و نظام اجتماعی – سیاسی ما جلب کندو از نظر اقتصادی نیز متکی به خود باشد، حتی اگر انتقادی باشد تا سینمایی دولتی، غیر اقتصادی، و بدون مشتری و با تاثیر گذاری منفی در داخل و خارج، حتی اگر به نفع ما تبلیغ کند. امیدوارم مدیران دولتی سینما در سیاست خود تجدید نظر کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*