خانه / اجتماعی / مصاحبه درآستانه با دکتر پرویز اجلالی درباره سینما / بخش دوم

مصاحبه درآستانه با دکتر پرویز اجلالی درباره سینما / بخش دوم

مصاحبه درآستانه با دکتر پرویز اجلالی درباره سینما- بخش دوم
پرویز اجلالی

• اصطلاح سینمای اجتماعی را شما چطور تعریف می‌کنید و بین فیلمی که در آن فیلمساز آگاهانه به سمت مسائل اجتماعی می‌رود و فیلمی که عامه پسند تلقی می‌شود، فرقی می‌بینید؟
عامه پسند در مقابل اجتماعی نیست. هنر اصولاًپدیده‌ای اجتماعی است. چه عامه پسند چه آوانگارد (پیشرو). به نظر می‌رسد منظور شما سینمای هنری و فرهیخته یا اصطلاحاً پیشرو باشد. درست است که سرگرم کنندگی در آثار سینمایی در همه جهان نقش مهمی داشته، اما بدون شک این آثار سینمایی برجسته بوده‌اند که جایگاهی چنین رفیع به سینما بخشیده‌اند. تشخیص ارزش‌های هنری سینمای فرهیخته نیز همراه با خبرگان هنر‌شناس یعنی منتقدان فیلم وفیلم‌شناسان بوده است نه عامه مردم. هرچند بسیاری از آثار برجسته سینمایی توانسته‌اند نظر هر دو گروه منتقدان و تماشاگران معمولی را به خود جلب کنند.
حالا باید پرسید چه چیزی از یک فیلم که می‌تواند یک محصول رسانه‌ای سرگرم کننده صرف باشد، یک اثر هنری ارزشمند می‌سازد؟ در پاسخ این سئوال صاحب نظران به اندیشه و ذوق اشاره کرده‌اند. سینمای خوب سینمای اندیشمند است سینمایی که ذهن شما را تحریک می‌کند وادارتان می‌کند که به عنوان یک انسان به مسائل زندگی خود ودیگران بیندیشید. این کارکرد دیگری است برای هنر که درست عکس کارکرد قبلی یعنی آرام سازی وآرامش بخشی است. شاید بتوان واژه بیدار سازی را به کار برد. متخصصان مطالعات فرهنگی به این آثار هنری می‌گویند متن تعالی بخش (درمقابل متن لذت بخش که به آثار عامه پسند گفته می‌شود). اندیشیدن به زندگی از توجه به مشکلات بزرگ ملت‌ها شروع می‌شود (آثار جنگ، تبعیض نژادی، استثمار در کار، فساد صاحبان ثروت وقدرت) تا اندیشیدن در باب ساده‌ترین چیز‌ها (بازنشسته شدن یک سوزن‌بان، مردن یک گاو…) بزرگی یا کوچکی موضوعی که فیلم ساز به آن می‌اندیشد مهم نیست مهم انتقال درست اندیشه (پیام) است. یعنی اندیشیدن صادقانه‌ای که خود را به تماشاگر تحمیل نکند بلکه فکر و احساس او را متوجه محتوای اثر هنری کند و او را به اندیشیدن ترغیب کند.
وقتی صحبت از سینما یا به طورکلی هنر اندیشه می‌کنیم. خود به خود به مفهوم نقد می‌رسیم. سینمای هنری فرهیخته و اندیشمندانه سینمای نقد است نقد همه سطوح زندگی از نقد فلسفی زندگی گرفته تا نقد سیاسی و اجتماعی. منظور از نقد مخالفت خوانی نیست. نقد یعنی ارزیابی یا به محک زدن چیز‌ها. هنرمندان بزرگ در همه دوران‌ها زندگی روزگار خود را به نقد کشیده‌اند. هم زندگی و افکار مردم هم روزگار خویش را به محک عقل وعشق زده‌اند و هم حسن و عیب نهادهای اجتماعی موجود را در دایره ریخته‌اند. حتی دریافت‌های فرهنگ عمومی و یا نظامات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی از دایره نقد هنرمندانه بیرون نمانده‌اند. نقش هنرمندان از جمله فیلم سازان هنرمند و فرهیخته همین است و از آنجا که هنر مندان برجسته معمولا نگاهی عمیق و دور نگر دارند،‌گاه از چیزهایی سخن می‌گویند که ممکن است برای مردم هم روزگار خودشان چندان ملموس نباشد. بسیار هنرمندانی داشته‌ایم که با گذشت زمان آثارشان بهتر فهم شده وبیشتر مورد تحسین قرار گرفته‌اند. از این لحاظ سینما هم با سایر هنر‌ها فرقی ندارد جز اینکه رسانه‌ای که با آن حرف می‌زند در درجه نخست تصویر و حرکت است و بقیه عناصر به کمک می‌آیند و فرعی‌اند (کلام و موسیقی و…).
اما سینما از انجا که هنر است هرگز با ان چه می‌گوید تعریف نمی‌شود بلکه با چگونه گفتن شناخته می‌شود. هنر‌شناسان گفته‌اند که در آثار هنری (از جمله سینما) شکل و محتوا باید چنان در هم بیامیزد که کلی واحد ویگانه تشکیل دهد. چگونه می‌توان معانی موجود در غزلیات مولانا را جدا از فراز و فرودهای موسیقایی شعر او به یاد آورد. پس فیلم خوبِ هنرمندانه ازترکیب اندیشه‌ای جذاب با ذوق و مهارت سینمایی مناسب آن اندیشه ساخته می‌شودو هرگز نمی‌توان گفت کدام اول و کدام دوم است. آیا نقدِ از خود بیگانگی در جامعه مدرن سرمایه داری که چاپلین در فیلم عصر جدید مطرح می‌کند را می‌توان از مطایبه‌های تصویری در حد اعلای زیبایی او در این فیلم جدا کرد. اندیشه درون فیلم بدون شکل بیان فیلم ساز قبل از اوهم بسیار گفته شده بود. چاپلین در این فیلم این نقد را با ذوق سینمایی خود به خاطره‌ای جاوید برای تماشاگر تبدیل می‌کند.
با این توضیحات من فکر می‌کنم منظور شما از سینمای اجتماعی سینمایی است دارای حرف و اندیشه اجتماعی، که با ذوق ومهارت هنرمندانه ابعاد گوناگون زندگی اجتماعی ما را نقد می‌کند و برای تماشاگر سئوال مطرح می‌کند و بینش ما را درباره زندگی اجتماعی خودمان یعنی روابطی که با یکدیگر داریم، نهادهای اجتماعی و ارزش‌ها و هنچارهای فرهنگیمان ارتقا می‌بخشد و به این ترتیب نقش خود را در پیشرفت و تکامل جامعه ایفا می‌کند. در اهمیت چنین سینمایی برای ما تردیدی نیست و بدون شک عاقلانه این است که جامعه (هر جامعه‌ای) شرایطی فراهم آورد که سینماگران اهل اندیشه و ذوق هر چه بیشتر فیلم بسازند و بی‌پروا با نگاه دوربین زندگی هم روزگار خود را ارزشیابی کنند. قطعاً اندیشه‌های آنان به ما کمک خواهد کرد که با آگاهی بیشتری در جهت پیشرفت و اصلاح جامعه بکوشیم.
• وجه مشترک سینمای عامه پسند و سینمای جدی‌تر کجا ست؟ این دو گونه سینما چگونه باید با هم جمع شوند که یک حد متوسطی بوجود آید؟
در پاسخ باید بگویم که اولاً میان فیلم عامه پسند و فیلم فرهیخته یا پیشرو (آوانگارد) هیچ مرز آهنینی و جود ندارد. چه بسا فیلمی در یک مقطع زمانی هنری یا آوانگارد تلقی شود و در دوره‌ای عامه پسند. چه بسیار فیلم‌های عمیق و اندیشمندانه که مورد استقبال وسیع مردم قرار گرفته‌اند و چه بسیار آثار عامه پسند که به قصد جلب مخاطب عمومی ساخته شده‌اند اما تماشاگران معمولی آن‌ها نپسندیده‌اند و از آن‌ها استقبال نکرده‌اند. فکر نمی‌کنم لازم باشد مثال بزنم. ثانیاً این دو گونه فیلم لزومی ندارد با هم ترکیب شوند هر دو لازم‌اند. زیرا این دو نوع در عین تشابه کارکردهای متفاوتی دارند که برای جامعه لازم‌اند.
به نظر من خطری که هر دو گروه فیلم را تهدید می‌کند خطر ابنذال است که عامه پسند وپیشرو نمی‌شناسد. سینمای سالم و غیر عامه پسند باید تا حد امکان از روش‌های مبتذل استفاده نکند. بعضی از این روش‌ها از این قرارند:
۱- فاصله گرفتن از واقعیات اجتماعی (معاصر یا تاریخی) و دروغ گویی در باره آن‌ها در عین تظاهر به اینکه فیلم از واقعیات سخن می‌گوید و واقع گراست.
۲- سعی در تلقین یک فکر به تماشاگر نه با روش اقناع تماشاگر با بیانی تا حد امکان غیر تهییج کننده و غیر عاطفی، بلکه با استفاده از تحریک عواطف تماشاگر با اغراق و‌گاه دروغ گویی. استفاده از شگرد‌های های روان‌شناختی که امکان دارد تماشاگر معمولی را شرطی کند و ارزش‌ها و باور‌های خاصی را بدون اینکه خودش بفهمد در اودرونی کند. (مثلاً همه مجرمان سیاه یا اسپانیایی تبار باشند و همه سرخ پوست‌ها خشن و غیر قابل انعطاف و برعکس همه پلیس‌های خوب سفید و آنگلوساکسون باشند (گروهی از فیلم‌های آمریکایی بویژه پیش از دهه ۱۹۵۰) ویا همه کراواتی‌ها ساواکی یا ثروتمند باشند و همه محاسن دار‌ها آدم‌های خوب، مبارز یا فقیر (گروهی از فیلم‌های ایرانی دهه ۱۳۶۰). به این شیوه مغز شویی می‌گویند که ویژگی فیلم‌های تبلیغا تی از هر نوع است ومبتنی است بر شرطی کردن تماشاگر با ایجاد تداعی معانی و ایجاد استریوتیپ.
۳- استفاده غیر لازم و نا‌مرتبط با مضمون فیلم از جاذبه‌های تصویری مثل سکس و اکشن خشونت آمیز
۴- بی‌ذوقی و بی‌سلیقگی در ساختار فیلم (طرح داستانی، محتوا، شخصیت‌پردازی، طراحی فضای فیلم، ترکیب درست عناصر، فیلم رنگ، نور، صدا، ضرب آهنگ فیلم، حرکت و زاویه بیان گر دوربین، بازی گردانی و بقیه عناصری که فیلم را می‌سازد)
۵- استفاده از کلیشه‌ها و تقلید صرف از کارهای موفق (به میزان بیشتر در آثار عامه پسند و کمتر در آثار آوانگارد)
۶- پیچیدگی بیش از حد، استفاده کردن بیش از حد از امکانات هنر سینما یا برعکس استفاده نکردن از این امکانات برای تفاخر و خودنمایی به طوری که روانی و زیبایی اثر از میان برود (بیماری بعضی آثار روشنفکرانه)
۷- کش دادن روایت یا کند کردن بیش از حد ضربا هنگ برای طولانی کردن فیلم وکسب در آمد بیشتر (بیماری بعضی سریال‌های تلویزیونی مخصوصاً از نوع جهان سومی)
۸- بهره نبردن از میراث هنری ملی و جهانی بویژه ادبیات و هنر‌های نمایشی محلی (قصه‌ها و نمایش‌های بومی و آئینی)، ملی (آثار ادبی درخشان فارسی و سنت‌های تئاتری) که می‌تواند موجب غنای هنر سینما گردد
ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*