خانه / اجتماعی / مصاحبه‌ی درآستانه با دکترپرویز اجلالی درباره‌ی سینما / بخش اول

مصاحبه‌ی درآستانه با دکترپرویز اجلالی درباره‌ی سینما / بخش اول

مصاحبه با دکترپرویزاجلالی درباره‌ی سینما
قسمت اول

پرویز اجلالی


شما ذاتاً سینما را به سرگرمی نزدیک‌تر می‌بینید یا یک پدیده‌ی فرهنگی؟
سینما قطعاً پدیده‌یی فرهنگی است و هم‌زمان سرگرمی هم هست. زیرا  سرگرمی هم جزء فرهنگ است، فرهنگ، یک طیف است که از ساده‌ترین تفریحات زندگی روزمره شروع می‌شود تا پیچیده‌ترین  محصولات علمی و هنری. باید بپذیریم که اساس زندگی، زندگی روزمره است. بنابراین همان‌قدر شایسته است که به کارهای ساده و سرگرمی بپردازیم و درباره‌ی آن‌ها تحقیق کنیم که کارهای روشنفکری .
از لحاظ مخاطب‌شناسی ساده‌پسندی‌ای که در مخاطب ایرانی به‌وجود آمده، مثلاً گرایش به سریال‌های عامیانه و فیلم‌های دم‌دستی سینمای خودمان، دلیلش چه می‌تواند باشد؟
ببینید، همه‌جای دنیا مردم علاقه‌مند به آثار هنری ساده هستند. علتش هم این است که برای لذت بردن از آثار  فرهنگی  پیچیده‌تر باید وقت بیش‌تری  بگذارند و آموزش دیده باشند، مثلاً خانم‌های خانه‌دار، اگر آشپزخانه‌شان اٌپن باشد می‌توانند هم‌زمان هم آشپزی کنند و هم سریال  تلویزیونی نگاه کنند ویا به موسیقی سبک گوش دهند اما نمی‌توانند موسیقی کلاسیک گوش بدهند اگر بخواهید موسیقی کلاسیک گوش بدهید، باید وقت داشته باشید و بنشینید روی مبل و… بتهون گوش بدهید تا بتوانید لذت ببرید. علاوه برفرصت و دقت گاه بدون آموزش و آشنایی با زبان آثار هنری نمی‌توانید با آثار هنری فرهیخته ارتباط برقرار کنید. مصرف این نوع آثار متأخر است به آموزش زبان هنر. یعنی هیچ‌کس همین‌طوری از هنر پیچیده لذت نمی‌برد و برای وقت گذاشتن و آموزش دیدن اول باید مسئله‌ی معاش حل شده باشد .اما اکثر مردم دنیا گرفتار معاش‌اند. و به‌طور طبیعی فرصت ندارند آموزش هنر ببینند. بنابراین اثر هنری را مصرف می‌کنند که وسایل ارتباط جمعی در اختیارشان می‌گذارد و لذتی ساده و فوری برای‌شان فراهم می‌کند. شرکت‌های تولیدکننده‌ی محصولات رسانه‌یی هم کاملاً امکان دارد برای فروش بیش‌تر به‌سمت ساده‌ترین و نازل‌ترین کیفیت‌ها  بروند.
شما به این اعتقاد ندارید که در شرایط اجتماعی بعضی اتفاق‌ها می‌افتد که مردم از موضوع جدی گریزان می‌شوند و به کار ساده پناه می‌برند؟
شاید در برخی شرایط اجتماعی مثلاً شرایط رکود و تورم توامان، بیکاری، مشکلات سیاسی، جنگ، فقر، سخت‌گیری‌های اجتماعی و جذاب نبودن رسانه‌های سرگرم‌کننده  و از این قبیل که تفریح و شادی کم است مردم علاقه‌ی بیش‌تری به آثارعامه‌پسند نشان دهند. اما این یک واقعیت بارها امتحان شده است که حتی در شرایط وضع اقتصادی خوب، رفاه و رونق، امید به آینده و گرمی بازار انواع سرگرمی‌ها هم باز مردم به آثار عامه‌پسند و گریز از واقعیت متمایل‌اند. در واقع  این یکی از کارکردهای  آثارهنری است که این امکان را برای مصرف‌کننده فراهم می‌آورد که دمی از واقعیات زندگی روز مره (که یا سخت است یا ملال‌آور و تکراری) بگریزد و در جهانی تخیلی، متفاوت، هیجان‌انگیز و گاه  در برگیرنده‌ی ارزش‌ها ومعانی عالی سیر کند (حتی اگر این جهان خیالی و دروغ باشد و یا برآن ارزش‌ها ریاکارانه تأکید شود).همه‌ی ما انسان‌ها به رویا احتیاج داریم و می‌کوشیم با کابوس‌های‌مان کنار بیاییم. دیدن یک فیلم  یا رمان با پایان خوش مثل دیدن یک خواب خوب است. متخصصان ارتباطجمعی به این پدیده می‌گویند کارکرد آرامش‌بخشی رسانه.
منظورتان این است که کاتارسیس اتفاق می‌افتد یعنی مردم می‌روند فیلم را می‌بینند و خودشان نمی‌توانند این کارها را بکنند ولی از دیدنش تخلیه می‌شوند و این هم از کارکردهای سینما است
بله. کاتارسیس نیز بخشی از آن است. ارضای هنری  هم چیزی بیش از کاتارسیس و هم چیزی بیش از آرامش‌بخشی است. هنر، حتی هنر عامه پسند کارکردهای پیچیده‌یی دارد. متأسفانه خیلی از کسانی که از پیچیدگی آثارهنری، چه عامه‌پسند و چه آوانگارد، تصورات عجیب و غریبی دارند، اغلب اظهارات بی‌پایه و غیرقابل اثباتی درباره‌ی تأثیر
این آثار پخش می‌کنند. برخی از این گروه دغدغه‌ی تربیتی دارند اما بسیاری نیز از این موضوع برای سیاست بازی استفاده می‌کنند. متأسفانه این‌گونه به اصطلاح منتقدان  که هیچ سررشته‌یی از هنر ندارند بسیار پر سروصدا هستند و برعکس هنرشناسان بسیار ساکت. یکی از تصورات واهی که این گروه اشاعه می‌دهند این است که گویا باید در آثار هنری و از جمله فیلم هیچ‌چیز بدی نشان داده نشود چون مردم از آن یاد می‌گیرند مثلاً در فیلم‌ها نباید نشانی از آدم کلاه‌بردار یا شهوتران یا مجرم و آدم‌کش پیدا شود وگرنه باید فیلم را سانسور کرد. این اشخاص عاشق جلوگیری از پخش آثار هنری و سانسور هستند. همیشه سروصدای‌شان بلند است که مثلاً در فلان فیلم معتاد نشان داده‌اند. پس واویلا فردا همه‌ی جوانان وطن معتاد می‌شوند یا در فلان فیلم از عشق وعاشقی سخن گفته شده و یا کمی از موهای زنی دیده شده پس اخلاق در خطر است و وامسلمانی و قس‌علیهذا. این اشخاص اگر دست‌شان برسد نعوذبالله کتاب خدا را هم سانسور می‌کنند چون داستان زن شوهرداری را روایت کرده که عاشق پسر جوان و زیبایی می‌شود که خود بزرگش کرده (داستان یوسف و زلیخا). مولانا و فردوسی و نظامی و سعدی که جای خود دارند. اشتباه این اشخاص این است که کارکرد هنر را نمی‌دانند. مثلاً نمی‌دانند که خوبی را فقط با بدی می‌توان شناخت و حیا را با بی‌حیایی. و فضایل اخلاقی با ضد خود یعنی رذایل شناخته می‌شوند اگر کلاه‌برداری  را درک نکنیم هرگز معنای درستی و پاک‌دستی را نمی‌فهمیم.ترس و دلاوری با هم شناخته می‌شوند. به همین دلیل در همه‌ی آثار هنری هم شخصیت بد وجود دارد و هم خوب و در واقع از مبارزه‌ی میان این دوقصه شکل می‌گیرد و رشد می‌کند. نوع برخورد اثر با پیکار میان این‌دو را می‌توان ارزیابی اخلاقی و تربیتی کرد و نه فقط صرف حضور شخصیت بد. اگر همه‌ی شخصیت‌های یک فیلم آدم‌های خوب باشند، بی‌مزه‌ترین فیلم یا داستان دنیا به‌وجود خواهد آمد. زیرا در این‌صورت نه طرح توطئه‌یی در کار خواهد بود و نه پیکاری.
اشتباه دوم این افراد تصوری است که از نشان دادن اعمال مجرمانه در فیلم‌ها دارند در این‌جا هم ناشیانه با صرف نشان دادن جرم مخالفت می‌کنند و راه را برای تحلیل و شناخت مشکلات اجتماعی بر هنرمندان واقع‌گرا و انتقادی می‌بندند. که این‌ها فکر می‌کنند اگر در فیلمی، یکی چاقو بکشد و سر کسی را ببرد، فردا همه کسانی‌که این فیلم را می‌بینند می‌روند همین کار را می‌کنند. یا اگر فیلمی رابطه‌ی نامشروع نشان دهد تماشاگران فوراً دست به ایجاد این نوع رابطه می‌زنند. در حالی که آسیب‌شناسان اجتماعی گفته‌اند و نوشته‌اند که جرم چیزی است که باید به‌طورعملی و چهره‌به‌چهره آن‌را فراگرفت این آموزش‌ها در فضاهای معینی می‌افتد که به آن‌ها محلات بزهکار پرور می‌گویند مثل بعضی محله‌ها، زندان‌ها و غیره. برای این‌که کسی مهارت و جرأت دزدی یا روسپی‌گری را پیدا کند تجربه و آموزش لازم است هیچ جوان نجیبی با دیدن فیلم نانجیب نمی‌شود وهیچ انسان دست پاک با سینما رفتن دزد نخواهد شد.  فرد مجرم مجرمانه باز اجتماعی می‌شود. یعنی طی فرایندی زمان‌دار یک شیوه‌ی زندگی یا خرده فرهنگ را جذب می‌کند .
حرف جامعه‌شناسان این نیست که اثر هنری تأثیر ندارد اما تأثیر این آثار بسیار غیر مستقیم‌تر و پیچیده‌تر از آن‌چیزی است که این افراد تصور می‌کنند. مردم در مقابل آثار هنری و رسانه‌یی منفعل نیستند و معمولاً فرق دنیای داستان و دنیای واقعی را درک می‌کنند و مطالعات نشان داده‌اند که مخاطبان بسیار گزینشی و بر اساس اولویت‌ها و نیازهای‌شان آثار هنری را رمزگشایی و مصرف می‌کنند. تشخیص تأثیر آثارهنری و رسانه‌یی کاری است پیچیده و بسیار تخصصی که ازهرکسی بر نمی‌آید. این نوع تصورات سطحی درباره‌ی آثار هنری و رسانه‌یی فقط مانع کار هنرمندانی می‌شود که علاقه‌مند به بیان شجاعانه‌ی حقایق اجتماعی برای درس گرفتن و درمان کردن هستند.

ادامه دارد…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*